X
تبلیغات
علمی

علمی

بررسی رابطه متقابل انسان و طبیعت در شمال کشور

                              بررسی رابطه متقابل انسان و طبیعت در شمال کشور 

 

 

 

 

 

 

                                           دی 91 

 

 

مقدمه

مزاياي فراوان جنگل در كشور بر كسي پوشيده نيست و فوايد آن علاوه بر تاثير بسيار زيادي كه در لطافت و شادابي هوا دارد،از نظر تنظيم اكوسيستم طبيعي، زيستگاه حيوانات، ذخاير ارزشمندي براي گونه‌هاي گياهي و جانوري محسوب مي‌شود به طوري كه بقاء و ادامه چرخه طبيعت بدون جنگل و منابع طبيعي امكانپذير نيست. علاوه بر نقش 1.73 درصدي جنگلهاي كشور در توليد ناخالص داخلي فوايد جانبي فراواني نصيب جامعه مي‌شود به طوري كه طي مطالعه‌اي كه يك مركز تحقيقات اقتصاد محيط زيست انجام داده، حداقل ارزش پولي 11 خدمت غير بازاري جنگل ها و مراتع كشور يعني تنظيم گازها، تنظيم شرايط اقليمي، تنوع ذخاير توارثي گياهي، گرده افشاني، كنترل بيولوژيكي، خاكزايي، تنظيم جريانات هيدرولوژيكي، كنترل فرسايش آبي، كنترل سيل،كنترل فرسايش بادي و اكوتوريسم جنگل‌هاي ايران سالانه معادل 426هزار و 629 ميليارد ريال برآورد شده است كه اين مقدار به تنهايي معادل 43 درصد كل ارزش توليد نا خالص داخلي كشور و چهار برابر ارزش افزوده بخش كشاورزي است.اما در اين ميان جنگل‌هاي كشور در سالهاي گذشته با مشكلاتي همراه بوده كه سعی می شود زواياي پنهان و نهان آن در این تحقیق تا حدودی بررسي مي‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

تعریف طبیعت:

واژه طبیعت از کلمه لاتین natura آمده که از nasci به معنای متولد شدن مشتق است و با کلمات دیگر از همین ریشه نیز ارتباط دارد. طبیعت در انگلیسی همانند زبانهای فرانسوی و لاتین اساسا خصوصیات ذاتی و یا اعطا شده به چیزی را بیان کرده و بعدها بصورت اسمی مستقل درآمد.

طبیعت انتزاع است، مجموعه ای از ایده هایی که بسیاری از فرهنگ ها برای آن حتی یک نام یکسان ندارند، نامی برای تعداد بیشماری از چیز های واقعی و فرایندهای زنده. لاوجوی شست و چهار معنی برای واژه های طبیعت و طبیعی در ادبیات و فلسفه از زمان یونان باستان تا قرت هجدهم پیدا کرده است. کیفیت انتزاعی طبیعت از سویی تمایل به انکار نقش موجوداتی غیر از انسان در جهان دارد و از سوی دیگر به شخصیت بخشیدن به طبیعت ( انتقام طبیعت) اشاره دارد.

نابودي جنگل هاي شمال

جنگل هاي جلگه اي شمال ايران، تقريباً نابود گرديده، اما جنگل هاي دامنه به سه منطقه در رشته كوه البرز هستند، و به البرز غربي، البرز شرقي، البرز مركزي تقسيم مي گردند. آنها از نظر تنوع طيف رويشي به اين موارد تقسيم مي شوند: * جنگل هاي پائين بند، كه از خط پائيني جلگه در ارتفاع 500 تا 700 متر قرار دارند، * جنگل هاي ميان بند، در ارتفاعات 700 تا 1000 متر، * جنگل هاي بالابند فوقاني، كه از 1000 تا 2300 متر قرار گرفته اند. هر چه بالاتر برويم شيب جنگل تند تر و شكننده گي بيشتر ميشود، و با توجه به زمين ساخت منطقه، و شاخص هاي بارندگي، فقط ريشه هاي كهن و هزار ساله جنگل ضامن حفظ بستر جنگل مي باشند، نه نهال هاي جوان. همچنين به لحاظ اقليمي هم عوامل زيادي در پايداري آن نقش دارند، مانند ارتفاع، جهت جغرافيايي، جهت ارتفاع، جهت شيب، نزديكي به دريا، و نيز تأثير توده هاي هوايي، مانند هواي سيبري مديترانه مانسون و غيره.... در كل اينها منطقه را به پنج اقليم، خيلي مرطوب، مرطوب، نيمه مرطوب، مديترانه اي و نيمه خشك تقسيم نموده اند، و هر كدام از آنها بر جسب شاخصه هاي كوچكتر، مانند جنگل هاي انبوه و تنك و يا به اقليم هاي كوچكتر متنوع تقسيم مي شوند.

تمامي اينها حكايت از اهميت نوع جنگل هاي شمال ايران دارند، حفاظت و نگهباني اين گنجينه ملي و منحصر به فرد و يگانه، بسيار مهم است. تا در آينده شاهد وقوع سيل و زمين لغزش هاي دهشتناك نگرديم، در جنگل هاي شمال ايران، بيش 130 رودخانه جريان دارد. قوام حيات مراكز جمعيتي پائين است، و زيست گاه گياهي جاوري جنگل، به آنها بستگي دارند، و همه رودها از بستر جنگل عبور مي كنند، كه با حذف جنگل، تنها سيلاب و رسوبات ناشي از آن عايد مناطق پائين دست مي گردد. مديريت پايدار و سالم بيش از بيست سد مخزني پائين دست، در گرو مديريت درست آبخيز بالا دست است. هر چند تاكنون آمار و ارقام درستي در زمينه مساحت دقيق جنگل ها در دست نيست، اما برابر آخرين اطلاعات موجود، مساحت كل جنگل هاي شمال حدود يك و نيم مليون هكتار است، يعني كمتر از يك درصد مساحت كل كشور. جنگل هاي شمال ايران از سال 1320 تاكنون حدود 60 درصد كاهش مساحت داشته اند، در اواخر قرن 19 تا ابتداي جنگ جهاني اول، سالانه حدود 100 تا 150 هزار تن ذغال به اروپا صادر ميشد.

به روايتي جنگل هاي شمال ايران مادر جنگل هاي اروپاست، پس از خزان پهن برگان دوران سوم و اواسط دوران ميوسن و اليگوسن، با ظهور 80 گونه درختي و 50 گونه درختچه اي، پيشينه 30 ميليون ساله دارد. اين تنوع ژنتيكي درون گونه اي، از ارگان اصلي پايداري اكوسيستم، در برابر تنش هاي مختلف محيطي بوده است. تنها پناهگاه گونه هاي محدود شده دوره ترشياري، و برخورد از تمام معيار هاي ذخيره گاهي زيست زمين ما است. جنگل عامل كندي تلفات و فرسايش خاك است، ريشه هاي كهن آن موجب تشكيل فضا هاي مناسب و كافي، براي نفوذ و استقرار گاز هاي حياتي مي گردد. وجود اين نوع گازها باعث تهويه و تنفس داخل خاك مي گردد، و چرخش عناصر غذايي را سرعت مي بخشيد. ريشه ها از حركت توده اي خاك جلو گيري مي كنند، و با پوسيده شدن برگها و تبديل آنها به هموسن، موجب پايداري در برابر عوامل فرسايش مي گردند، و از اين طريق موجب تثبيت منابع آب و رواناب مي شوند. محاسبات نشان مي دهد، كه بيش از 50 درصد بارندگي هاي ناحيه آمازون را جنگل سبب مي شود، و اين شاخصه اي جدي و موثر در اعتدال آب و هوا به حساب مي آيد.

جنگل هاي شمال ايران، در صورتي كه توان حفظ و جلوگيري از سيلاب و رانش را داشته باشند، يكي از مهم ترين عوامل طبيعي حفظ اراضي كشاورزي پائين دست خواهند بود. بيش از 12 تالاب بين المللي در پائين دست جنگل هاي شمال ايران قرار دارند، با جنگل زدايي و شستشوي خاك، اين تالاب ها مملو از رسوب و پر شدن ظرفيت تالاب هاي مي شود. مانند تالاب انزلي، كه 50 درصد آن بر اثر ورود گل و لاي پرشده، و روز بروز وضع بدتر مي شود.

 

رابطه انسان با طبیعت

یک نگاه کلی انسان پیش از عهد مدرن با جهان بینی خاص خود، که ناشی از باورهایی راسخ بود در تعامل با طبیعت پیرامونی قرار داشت. او خود را جزئی از هستی می دهید. و برای سایراجزاء هستی نیزاحترام قائل بود. احترامی خاص که وجهه ای قدسی داشت و این تقدس ناشی از نگاه به آسمان انسان بود که در کل و جزء حیات او مستولی بود. در نتیجه چنین برخوردی کلیه امور حیاتی در طبیعت اعم از سکنی گزیدن،کوچک کردن، کاشت و برداشت محصولات کشاورزی، تغیییر فصول، شکار و ... جملگی از مقدمات آداب خاص مذهبی و سنتی برخوردار بودند. بسیاری از آیین ها، جشن ها و گردهمایی هایی که حال حاضر نیز در اطراف کره خاکی در یکی از این مناسبت ها به صورت سمبیک اجرا می گردد ودیعه ای است از عهد پیش از مدرن که در آن روزگار به صورتی رسمی و مذهبی باید برگزار گردد. آئین های خاص قربانی کردن، نذر کردن، دعا خواندن، رقص های دسته جمعی و ... که از تمدن های خاور دور تا تمدن های خاورماینه و حتی اقوام « مایا» وآزتک» در امریکای جنوبی به گواهی اسناد بدست آمده و تاریخ این اقوام برگزار می شده است، همگی مهد احترام به طبیعت و در خواست از طبیعت برای بخشش بیشتر و در اختیار قرار دادن نعمات بیشتر و بهتر بوده است. نخستین تلاش ها برای توجه به عینیت طبیعت و برابر قرار دادن آن با انسان در دوره رنسانس صورت گرفت. به این ترتیب نقش خارق العاده یا خدایی طبیعت در رابطه انسان – طبیعت روز به روز ضعیف تر شد و این آغاز تحولی بود که تا امروز نیز هر لحظه این رابطه را مصیبت بارتر کرده است.

با نگرش به خلقت انسان و زندگى او، ناگزیر و ناچار بودن او از ارتباط با طبیعت، بلکه عجین بودن زندگى طبیعى با هستى او به گونه اى که بدون آن، امکان خلقت و ادامه حیات براى او نیست، روشن مى شود.‏
وابستگى انسان به این جهان مادّى یک واقعیّت غیر قابل انکار بوده و بدیهى است که هیچ نقشى در اصل این وابستگى ندارد. ساختمان وجودى و ادامه حیات و رشد او چنین اقتضایى دارد. بر این اساس، یک بعد وجودى انسان عبارت از بعد مادّى و طبیعى است. به لحاظ جبرى بودن این پیوند و ارتباط، از آن سخن نمى گوییم، زیرا بحث از آن در محدوده علوم طبیعى و تجربى است. آنچه مورد نظر ماست، جنبه اخلاقى مسأله مى باشد، و توجّهمان به رابطه اى است که در حوزه اراده آگاهانه و اختیار انسان باشد. هر چند اصلِ این رابطه ضرورى بوده و ما قادر به تغییر آن نیستیم، ولى نحوه و چگونگى رابطه در حیطه اختیار ماست. غذا، آب و لباس و... را باید از طبیعت بگیریم و اراده ما دخالتى در این "باید" ندارد. لکن روش بهره بردارى در حیطه اختیار ما قرار دارد.‏
آنچه در این بحث مورد نظر مى باشد، ارتباط اخلاقى انسان با طبیعت، به عنوان رابطه یک طرفه است. اگر چه طبیعت رابطه جبرى و ناآگاهانه با انسان دارد (رابطه اى غیر اخلاقى) ولى انسان با داشتن وابستگى جبرى با طبیعت، به لحاظ روش بهره بردارى و نحوه ارتباطش مختار بوده و رابطه اى آگاهانه با آن دارد.

طبق گزارش FAO در سال 1960 میلا دی، سطح جنگل های شمال 6/3 میلیون هکتار بوده است. عکس های هوایی انجام شده در سال 1337، مساحت جنگل های شمال را 4/3 میلیون هکتار نشان داده است. آ ماربرداری سال 5-1364 از جنگل های خزری، کل این جنگل ها را 9/1 میلیون هکتار تعیین کرده که تنها 22 درصد آن از جنگل انبوه با بیش از 350 متر مکعب چوب در هکتار پوشیده شده است. بررسی های بیشتر نشان می دهد که تا یک قرن پیش این جنگل ها عمدتا بکر و دست نخورده بوده است. تازه ترین آمارها درباره وضعیت جنگل های شمال که توسط سازمان حفاظت محیط زیست انتشار یافته است (فروردین 1383) نشان می دهد که مساحت جنگل های شمال در طول دو دهه گذشته 17 درصد کاهش یافته است. در این مدت استان های گلستان با 27 درصد، گیلا ن 22 درصد و مازندران با 21 درصد کاهش جنگل روبه رو بوده است. بنابر اعلا م سازمان حفاظت محیط زیست، عدم توجه به ارزش های زیست محیطی و تنوع زیستی، عدم ساماندهی صحیح مراکز جمعیت و مشاغل داخل و حاشیه جنگل، بهره برداری های مجاز ولی بی رویه، غیراصولی و کم زمان، بهره برداری های غیرمجاز و قاچاق، نبود هماهنگی و نظارت کافی در مدیریت و بهره برداری خارج از ضوابط زیست محیطی از معادن داخل جنگل ، جاده سازی بدون رعایت ملا حظات زیست محیطی (بیش از 6 هزار کیلومتر)، واگذاری های بدون برنامه در داخل جنگل و تغییر کاربری اراضی جنگلی به دلیل بورس بازی و تبدیل ۱۰ هکتاری های حاشیه ی دریای خزر به شهرک و ... از عوامل کاهش مساحت جنگل های کشور است. بوبک در سال 1330 برآورد کرده است که در مناطق پست کناره های دریای خزر، فقط ربع مساحت اولیه حفظ شده است. براساس نظریه وی، در آن زمان در مناطق مرتفع کناره ای دریای مازندران که یک چهارم از جنگل های بکر را تشکیل می داده است، یک چهارم تخریب و یک دوم کاملا از بین رفته است. امروزه از جنگل هایی که روزگارانی جلگه های گیلا ن و طوالش به وسعت 360 هزار هکتار را می پوشانده، اثری بر جای نمانده است و از جنگل های جلگه ای مازندران به جز مساحت اندکی که به صورت ذخیره گاه جنگلی، پارک جنگلی و اثر طبیعی ملی اداره می شود، بقیه تماما از بین رفته و به اراضی مزروعی، ساختمان ها و تاسیسات مسکونی و صنعتی و ... تبدیل شده است. جنگل های کوهستانی این مناطق نیز اکنون تحت شدیدترین فشارهای تخریبی قرار دارد. آمارهای سازمان جنگل ها و مراتع(65-64) حاکی از آن است که دام های محدوده جنگلی شمال کشور به حدود 797/5 هزار واحد دامی بالغ می شود و این در حالی است که بیش از 437 هزار هکتار اراضی کشاورزی، حاصل از قطع درخت در دل جنگل وجود دارد و سالا نه بیش از 77 هزار هکتار دیگر تحت آیش است و مهم تر آنکه میزان مصرف چوب برای هیزم حدود 000/876/2 مترمکعب و برای ساختن اصطبل بیش از 84 هزار متر مکعب است.

مثلا مازندران به خاطر جغرافیای گوناگون آن که شامل جلگه‌ها، علفزارها، بیشه‌ها و جنگل‌های هیرکانی با صدها گونه گیاهی منحصر به فرد در جهان است و آب و هواهای گوناگون از سواحل شنی با پست‌ترین نقطه، تا کوهستان‌های ناهموار و برف پوشیده البرز با داشتن یکی از هفت آتشفشان معروف دنیا، کوه دماوند، شناخته شده‌است. رشته کوه‌های البرز همچون سدی بلند مازندران را به دو قسمت جلگه‌ای و کوهستانی تقسیم نموده و آن را از قسمت داخلی ایران جدا می‌سازد. قسمتی از البرز غربی و تمام البرز مرکزی و بخشی از البرز شرقی در محدوده این استان قرار دارد و شیب زمین از منطقه کوهستانی به سوی جلگه و دریا کاهش می‌یابدو رشته کوه‌های البرز دارای رشته کوه‌های فرعی است که از جنوب به شمال و یا به موازات دریا کشیده شده‌است. از مرتفع‌ترین قلل مازندران می‌توان (بادله کوه) (کوه چنگی) و (کوه سفید) را در شهرستان ساری نام برد. بلندترین قله‌هایی که به موازات دریا کشیده شده عبارتند از (تخت سلیمان) با بیش از ۴۰۰۰ متر ارتفاع از سطح دریا در جنوب شرقی شهرستان تنکابن و (قله شور) (کلارآباد) و (سیاه سنگ) در شهرستان نوشهرآب و هوای مازندران با توجه به وجود دریا، کوه و جنگل به دو نوع معتدل مرطوب و کوهستانی تقسیم می‌شود. آب و هوای معتدل و مرطوب: وجود دریای مازندران و رشته کوه‌های البرز و نزدیکی این دو مظهر طبیعت به یکدیگر در نواحی جلگه‌ای تا کوهپایه‌های شمالی البرز، آب و هوای معتدل و مرطوب را به وجود آورده‌است، تابستان‌های آن به ویژه در سواحل دریا، گرم و مرطوب است. زمستان‌های این نواحی معتدل و مرطوب و به ندرت یخ بندان می‌شود.

اقتصاد مازندران کاملاً به طبیعت پرنعمتش وابسته‌است، که از راه کشاورزی و مواد غذایی با داشتن بالاترین تولید فرآورده‌های غذایی دریایی و جنگلی و صنعتی در میان همه مناطق ایران و کشورهای همسایه از جمله خاویار، در این استان مورد بهره برداری واقع می‌شود، همچنین، صنعت گردشگری، که هر ساله بیش از دوازده میلیون مسافر از مازندران دیدن می‌کنند.غرب مازندران از نظر دریایی و شهر و مرکز مازندران از نظر سرسبز بودن جنگل های انبوه دارای اهمیت بوده و در ایران خود را در صدر استان گردشگری جای داده است.

رابطه اخلاقی انسان با طبیعت
‏طبیعت مجموعه اى از پدیده هاى مادّى است که با پیوند و ارتباط با یکدیگر، جهان طبیعت را به وجود آورده اند.به عنوان مثال در سراسر نوار ساحلی شمال کشور از آستارا تا گرگان پوشش گسترده ای از جنگل های جلگه ای دیده می شده است . باری اکنون به دلیل افزایش جمعیت و در نتیجه توسعه شهرها و جاده ها، و افزایش زمین های کشاورزی و مسکونی،احداث تاسیسات گازها و حتی احداث مکان های تفریحی و گردشگری آنهم بدون در نظر گرفتن ملاحظات زیست محیطی، ما شاهد تخریب غیرقابل جبران پذیر جنگل های با ارزش جلگه ای هستیم تا آنجا که در این سالها ،صدور مجوز سالانه قطع درختان کهن سال و تنومندی همچون راش موجب گردیده که درختانی حتی باارتفاع نزدیک به 40 متر قطع گردند و دست آورد نابودی این بخش از میراث طبیعی چند میلیون ساله ایران ، چیزی جز تبدیل شدن به باغات کشاورزی، واحدهای مسکونی و ویلایی و ...نمی باشد. برای اثبات این گواه اکنون تنها کافی ست سری به نقشه های ماهواره ای بیاندازیم تا ببینیم که در کنار جنگل های مرتفع و کوهپایه ای شمال ،که آنان نیز از این تخریب در امان نماندند، تنها نوار بسیار باریکی از جنگل های جلگه ای باقی مانده است..‏
انسان در رابطه با "طبیعت" دو نوع بهره گیرى مى تواند داشته باشد
‏1. بهره گیرى مادّى ‏
‏2. بهره گیرى معنوى ‏
‏انسان نیازهایى دارد که جز به وسیله طبیعت برطرف نمى گردد; برخى از نیازهاى انسان به پدیده هاى مادّى به گونه اى است که با چشم پوشى از آنها قادر به ادامه حیات نیست; مانند: هوا، آب، غذا، و احیاناً لباس و مسکن.

                                                       

صنعتى شدن اثر چند جانبه اى بر محیط داشته است; نخست آن که نیاز به مواد خام را به مقادیر فزاینده اى باعث شده است. این نیاز در بسیارى از ناحیه ها موجب بهره گیرى بى رحمانه از منابع طبیعى بدون توجّه به نتایج محیطى آن شده است. از بین بردن جنگلهاى بسیارى از ناحیه هاى جهان، بدون آن که توجهى به قدرت تولید آنها شود، یکى از همین نتایج است. نتیجه دیگر، منظره زشتى است که پس از استخراج معدن در بسیارى از سرزمینها برجاى مانده است... بعضى از این ناحیه ها به خاطر استفاده سریع از منابع نزدیک سطح زمین عملاً چنان ویران شده اند که دیگر هیچ ارزشى براى نوع آدمى ندارند... از آن جا که به دست آوردن موادّ خام داراى ارزش بسیار است، استخراج معدن ـ عملاً ـ بر همه نوع استفاده از زمین رجحان پیدا کرده است و همواره وجود منابع معدنى گرانبها دلیلى براى توجیه به ویرانى کشیدن اجتماعات انسانى، منابع طبیعى و خود آدمى به حساب مى آمده است... شرح مختصر همه خساراتى که صنعتى شدن به محیط وارد ساخته، غیر ممکن است. امّا مهمترین این خسارات، آلودگى محیط است که خطرناکترین مشکل قرن بیستم به حساب مى آید. شاید بتوان گفت که در صورت حل نشدن این مسئله قرن بیست و دومی وجود نخواهد داشت...

اخلاق انسانى حکم مى کند که انسان در استفاده از طبیعت، توجّه به حیات انسانى داشته باشد. حیاتى که مادّى محض نیست و آرمانهاى او محصور در مادیّت نمى شود و راحتى و لذّت و رفاه در استفاده بى رویّه از پدیده هاى طبیعت و ایجاد تغییر در آنها جهت بهره بردارى نیست. با توجّه به داشتن حیات پاکیزه و معقول، باید به صنعت و به کارگیرى آن در فراورده هاى مادّى روى آورد وگرنه تنها حیات پاک انسانى را از انسان خواهد گرفت که زندگى مادّى را ناامن خواهد ساخت. چنانکه تجربه نشان مى دهد و در حال حاضر شاهد آن هستیم، وجود صفا و سلامت و امنیّت و رشد کمال معنوى تا حدودى بستگى به نحوه رابطه با طبیعت دارد. زیرا امکانات طبیعى و مادّى شرط لازم و زمینه ساز وصول به مقام انسانى است. این وابستگى ایجاب مى کند که بهره گیرى از طبیعت به وسیله دین و عقل، کنترل شود. این تنها ما نیستیم که باید از مادیّت جهت رشد معنویت استفاده کنیم و نیازهاى مادّى را مرتفع سازیم بلکه نسلهاى آینده نیز باید بهره لازم را از نعمتهاى الهى در روى زمین ببرند. و شکى نیست که افراط در بهره بردارى از منابع و معادن و جنگلها وضع را بر نسل آینده بسیار سخت خواهد کرد و طبیعتى آلوده از موادّ زاید اتمى و شیمیایى به آنها تحویل خواهد داد.‏
واسمن مى گوید: "بى شک همه بر سر این مسأله توافق دارند که چون زمین به طور اعم ـ و زمین حاصلخیز به طور أخصّ ـ در حال حاضر نسبت به نیازمندیها و هوسهاى آدمى کم است، استفاده از زمین باید تحت کنترل درآید و زمین براى مقاصد عالى تر به کار رود... هر ملّتى امانت دار زمینى است که نسلهاى آینده نوع آدمى بدان وابسته خواهند بود، نه تنها در برابر کسانى که فعلاً در محدوده آن زندگى مى کنند; بلکه در برابر همه بشریت و براى همیشه متعهّد است. با در نظر گرفتن این حقایق، انتظار مى رود که بیش از اکنون باید به استفاده درست از زمین توجّه شود.

حفظ محیط زیست در جامعه کنونی ما از جایگاه ارزشی والایی برخوردار است. نه منحصرا به این دلیل که ما به بهره برداری از منابع خوراکی و آب آشامیدنی نیاز داریم ، بلکه گسترش مفهوم محیط زیست و ارتباط تنگاتنگ آن با سیاست ها و راهبردهای اقتصادی کشور، توجه به این عامل را ضروری می نماید.
اقتصاد ایران وابستگی شدید به فعالیت های نفتی و عایدات حاصل از آن دارد.علی رغم تمام فعالیت های انجام شده ، هنوز تصور اقتصاد بدون نفت ، توهمی بیش نیست.
ذخایر عظیم قابل بازیافت و نیاز به مداوم بودن درآمدهای حاصل از این فرآورده ، جمهوری اسلامی ایران را بیش از پیش به نفت وابسته می کند. از طرف دیگر، کشور با تهدیدات زیست محیطی متعددی مواجه است.
نابودی جنگلها با سرعت بسیار زیاد، فرسایش خاک ، پیشروی کویر و بیابان ها در سراسر کشور، آلودگی آبهای آشامیدنی و غیرآشامیدنی ، آلودگی هوا، مصرف نامحدود منابع طبیعی ، رعایت نکردن استانداردها و حداقل های زیست محیطی توسط صنایع و... از جمله تهدیدات زیست محیطی است که در صورت نبود راهکارهای اساسی ، کشورمان را با فاجعه زیست محیطی روبه رو خواهد کرد.مهمترین چالشی که کشور در فرآیند تدوین راهبرد رشد اقتصادی با آن مواجه است ، پارادوکس نیل به رشد اقتصادی و حفاظت زیست محیطی است.
بسیاری از طرحهای توسعه ای بویژه توسعه صنعتی کشورهای در حال توسعه.
با تهدیدهای زیست محیطی از جمله آلودگی هوا، آلودگی رودخانه ها و آبها ناشی از پسابهای صنعتی و فاضلاب ها همراه است.
از طرف دیگر، جلوگیری از عوارض تخریب ، در بیشتر موارد از لحاظ اقتصادی به صرفه نیست ، در تدوین استراتژی ، پیش بینی راهکاری که تامین رشد اقتصادی را با تضمین حفاظت زیست محیطی به همراه داشته باشد، از اهمیت خاصی برخوردار است.
با لحاظ ذخایر نفتی کشور (پنجمین منبع نفتی و دومین منبع گازی جهان) ، وابستگی اقتصاد کشور به این فرآورده (85 درصد از درآمدهای ارزی کشور از نفت تامین می شود و بخشهای مختلف برای تامین نیازهای وارداتی خود به درآمد حاصل از نفت اتکا دارند. صادرات خالص نفت ایران در روز 6.2 میلیون بشکه است) تهدیدهای زیست محیطی (آلودگی هوا ، آبها و دریاها ، تخریب جنگلها و مراتع و افزایش تهدید بیابان زایی) و همچنین تعهدات کشور در سازمان ها و کنوانسیون های بین المللی حفاظت از محیط زیست (کنوانسیون تغییرات آب و هوا ، کنوانسیون حفاظت دریایی ، کنوانسیون بیابان زدایی) ، راهبرد توسعه پایدار کشور باید به گونه ای تدوین شود که با ادغام ملاحظات زیست محیطی در تصمیم گیری ها ، حفاظت از منابع طبیعی را تعمیم و از آلاینده ها و تخریب زیست بوم ها جلوگیری کند و ضمن حفظ و ارتقای جایگاه کشور در بازارهای نفتی ، کشور را در پایبندی به تعهدات زیست محیطی بین المللی با مشارکت فعال در سازمان ها و کنفرانس های بین المللی آماده سازد. در تدوین این راهبرد ، توجه به عناصر کلیدی از جمله هدایت و رهبری ، طراحی و برنامه ریزی ، اجرا و نظارت از اهمیت ویژه ای برخوردار است ، نقش مردم در حفظ محیط زیست و ضرورت اطلاع رسانی و مشارکت آنها در زمینه مقابله با تهدیدات زیست محیطی ، درک ویژه و صحیح از مفهوم توسعه پایدار برای نسل کنونی و نسلهای آتی ، توانایی در ایجاد رابطه متقابل اقتصاد، امور اجتماعی و محیط زیست ، اهمیت به مقوله مشارکت و نهادینه سازی آن ، ایجاد هماهنگی بین بودجه و اولویت های استراتژیک کشور، اتکا به ظرفیت های موجود کشور، اتکا به استراتژی ها و متخصصان و علوم موجود ، نظارت بر روند اجرایی ، نظارت بر نتایج حاصله ، بهره گیری از رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی ، اعتمادسازی بین دولت و سازمان های غیردولتی زیست محیطی از دیگر محورهای عمده ای است که در طراحی و برنامه ریزی ها می بایست مد نظر قرار گیرد. به کارگیری ابزارهای اقتصادی (از جمله حقوق مالکیت ، ایجاد بازار ، ابزارهای مالی و پولی ، نظام جریمه ای ، نظام مالیاتی و التزام های حسن انجام کار) افزون بر ایجاد علائم کمبود در منابع و خسارات زیست محیطی ، باعث ارتقای کیفیت در مصرف منابع و به حداقل رساندن ضایعات شده و زمینه نیل به توسعه پایدار را فراهم می کند.

  • club_postreply_143293-321132

حفظ محیط زیست در جامعه کنونی ما از جایگاه ارزشی و

 

حمایت از طبیعت

به منظور حفاظت از طبیعت شمال کشورمان  می توان روش های زیر را انجام داد:
حمایت قا نونی از انواع موجودات،حمایت قانون از محل های ویژه،فضاها،پارکها ،حفاظت گاههاو...خرید زمین به عنوان یک سلاح قدرتمند وگران قیمت توسط سازمان حفاظت محیط زیست.
قوانین جالب توجهی در زمینه های مختلف مربوط به محیط زیست پایه گذاری شده است.که اگر این قوانین به نحو احسن اجرا شوند ومیان مجریان قوانین همکاری وهماهنگی وجود داشته باشد،می توان تاحدودی به حفظ محیط زیست امیدوار بود از جمله:قوانین 1961و1980در مورد آلودگی آب،1975در مورد فضولات 1985در مورد کوهستان ،1986در مورد ساحل دریاها،1987درمورد خطرهای جدی دیگر.به همراه وضع قوانین ،باید به مردم آموزش واطلاعات لازم داده شود تا احترام به محیط زیست از طریق آموزش به آنها القا شود..
فرمول"زمین یکی است ولی جهان چنین نیست" به ما یادآوری می کند که باید بین مردم کل جهان همکاری وهماهنگی لازم ایجاد شود تا همه بتوانند از این مکان مشترک یعنی زمین بهره ی کافی ببرند که به لطف خدا این ضرورت همکاری بین المللی از آغاز قرن 21تشدید شده است

            .           خلاصه اي از عوامل تخريب جنگل هاي شمال از اين قرار است:

* 1 ــ نداشتن سياست ملي و برنامه ريزي آمايش سرزميني، بر پايه اقتصاد محيط زيست.

* 2 ــ نداشتن برنامه هاي علمي و عملي، براي بهره برداري مفيد و درست از جنگل.

* 3 ــ بهره برداري سازمان يافته سود جويانه غير ملي و مردمي، مشكوك و يا قاچاق.

* 4 ــ عدم سرمايه گذاري موثر حفاظتي، و وجود تشكيلات موازي تصميم گيري اراضي جنگلي.

* 5 ــ تصرف اراضي ملي و جنگلي و تغيير كابري آنها، و نيز دفع زباله ها و فاضلاب در جنگل.

* 6 ــ نبود سازمان اداري مناسب و علمي مدرن، كمبود افراد متخصص واقعي و توانا.

همچنین از نکات قابل ذکر این است که از ماده های قانونی حفاظت به این نکته اشاره شده که " آن قسمت از اراضی جنگلی جلگه ای و مراتع و بیشه زارهای طبیعی که به منظور حفظ و حمایت نسل شکار از طرف سازمان محیط زیست به عنوان پارک وحش یا منطقه حفاظت شده اعلام گردیده یا خواهد شد و در اختیار سازمان مزبور قرار داشته و یا قرار خواهد داشت، قابل واگذاری به غیر نیست" اما در سالهای اخیر با توجه به ممنوعیت قانونی ، ما شاهد واگذاری بخش های زیادی از اراضی جنگلی تحت حفاظت محیط زیست به بخش خصوصی از قبیل تخریب 120 هکتار از بهترین جنگل های گیلان به بهانه توسعه شهرک صنعتی بوده ایم گوییکه ممنوعیت های قانونی تنها جنبه فرمالیته داشته و اراضی بکر جنگلی به بهانه های مختلف از جمله توسعه صنعت و مسکن و کشاورزی و...به بخش های دیگر واگذار شده و خواهد شد. .

سوال اینجاست که به راستی توسعه کشاورزی و ساخت و سازهای گسترده با چنین هزینه گزافی از کدام مزیت برخوردار است؟ آیا وقت آن نرسیده که به بازنگری اساسی ماده های قانونی حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع بپردازیم؟

اگر به فکر چاره اندیشی برای یک چنین بدعت گذاری های مخربی نباشیم بزودی به جای عرصه های جنگلی و ملی آن چیزی که باقی می ماند زمین های شخم زده و یا ویلاهای خوش آب و رنگ در شمال کشورمان است .

توصیه هایی برای جلوگیری از تخریب محیط زیست در مناطق شمالی

-عدم استفاده و یا کاهش استفاده از فرآورده های خطرزا و مسموم در مصارف خانگی و تجاری این مناطق
-مهار ریختن پس مانده های فرآورده های شوینده، رنگهای شیمیایی،حلالهای شیمیایی و سموم آفت کش های مستعمل
-تشویق اصناف در تقبل مسئولیت در قبال محیط زیست شمال کشور
-اطلاع عموم مردم از برنامه ها در حفاظت از محیط زیست و ارتقای آنها
-گزارش تخلیه غیر قانونی زباله و تخطی از مقررات
جلوگیری از قطع بی رویه درختان ونابودی جنگلها ومراتع شمال کشور.
-جلوگیری از شکار بی رویه جانوران ، آبزیان و..در دریا و کوهستان های این مناطق.
- مراقبت از آبها وجلوگیری از آلودگی منابع آبی(به ویژه دریای خزر وسایر منابع)
-تفکیک زباله هااز هم(کاغذ-پلاستیک-مواد یکبار مصرف و...)وبازیافت پس مانده ها
-جلوگیری از تولید زباله وآموزش درست مصرف کردن
-اصراف نکردن در منابع طبیعی مثل نفت ،گاز،آب و..
-کاهش استفاده از اسپری ها که باعث تخریب لایه ازن می شوند.
-جلوگیری از آلودگی هوا مخصوصا" در شهرهای توریستی شمال کشور با آموزش فرهنگ استفاده از وسایل نقلیه
-جدی گرفتن پیام مسئولین برای حفاظت از محیط زیست مناطق شمالی کشور
-اجرای طرحهای آموزشی برای فرهنگ سازی
-اجرای طرحهای همکاری سازمان محیط زیست با سایر ارگانها حتی مدارس در -پاک سازی مراتع،جنگل ها،سواحل دریاها،پارکها و..در این مناطق.
- منابع اصلی آلودگی شناخته شود وفهرستی از مواد آلوده کننده در این مناطق مشخص شود.

استدلال و نتیجه گیری

برای حصول به صلح و آرامش با طبیعت ابتدا به صلح و آشتی با نظم روحانی ومعنوی (عالم) نیاز است. برای صلح و آشتی با زمین، ابتدا باید با آسمان آشتی کرد. برای اصلاح این وضع (تخریب ارزش قدسی و معنوی طبیعت)، معرفت متافیزیکی طبیعت باید از نو احیا شده و ماهیت قدسی طبیعت دوباره بدان بازگردانده شود.

همچنین هر کسی باید:

‏1. به طبیعت نگاه استقلالى نداشته باشد.‏
‏2. آن را در طریق ارزشهاى اخلاقى مثبت به خدمت بگیرد.‏
‏3. به ایمانش به حقیقت هستى، افزوده شود.‏
‏4. متذکّر نعمتهاى الهى گشته و شکرگزار آن نعمتها باشد.‏
‏5. از طبیعت در جهت تأمین مصالح دنیوى به خوبى استفاده کند.‏
‏6. طبیعت را ملک خدا بداند و در ملک خدا معصیت نکند

 

 

 

 

                                                                                                          چکیده

بر طبق آمار سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور، در ايران 7/84 ميليون هكتار مرتع وجود دارد كه بيش از نصف مساحت كشور را در بر مي‌گيرد. از اين ميزان در حدود 7/1 ميليون هكتار در شمال كشور قرار دارد در حالي كه جنگل‌هاي شمال بيش از مراتع و 9/1 ميليون هكتار است.

مراتع شمال ايران اغلب در ارتفاعات بالا ديده مي‌شود زيرا ارتفاعات پايين را مناطق مسكوني تشكيل مي‌دهد و در ارتفاعات مياني، عرصه‌ها پوشيده از جنگل است.

با توجه به اين‌كه خاك در مناطق مرتفع، ضخامت كمتري نسبت به مناطق كم ارتفاع دارد، وجود مرتع در اين عرصه‌ها به دليل حفظ خاك، بسيار ارزنده است.

زبان طبیعت، زبان فطری ماست. طبیعت مسکن اصلی و اولیه بوده است. انسان در میان گیاهان و حیوانات، زیر آسمان، روی زمین و نزدیک آب تکامل پیدا کرد و همه انسانها چنین میراثی را در ذهن و روح خود حمل می کنند. طبیعت اولین متنی بود که که انسان پیش از اختراع سایر علائم و نمادها آن را خوانده است. ابر، باد و خورشید نشانه هایی از هوا، امواج و جریانهای مخالف آب، علامت صخره و زندگی زیر آب، غارها و حفره ها در صخره ها نشان دهنده سرپناه، برگها حاکی از غذا و صدای پرندگان هشداری برای شکارچی بوده است.

انسان پس ازطی دوران اول رشد و شکوفای صنعت که بی رحمانه و آزمندانه و متکبرانه به بهره گیری (صرفا مادی و اقتصادی) از طبیعت پرداخت، اینک متوجه شده است که راه رفته راهی بوده که در اثر تخریب طبیعت و از بین بردن میراث طبیعی نه تنها بر خویش ستم نموده بلکه هم خود و هم نسل های آینده را با مشکلات عدیده ای مواجه نموده و همگی را به ورطه نابودی کشانده است.

.

دلایل مهم حفاظت از موجودات زنده عبارتند از :
1)زنجیره ی حیات : جانوران ، محتاج گیاهان (برای تبدیل انرژی خورشیدی به غذا )و گیاهان محتاج جانوران (برای انتقال دانه های گرده و بارورکردن آنها )هستند و بقای جانوران منوط به بقای طعمه هایشان است.
2)یک گنجینه ی درمانی:معالجه ی %80جمعیت کشور های در حال توسعه با داروهای طبیعی توسعه می گیرد.منشاء بسیاری از داروها،جانوران به خصوص آبزیان هستند .در کشورهایی چون هند،چین،آمازون و آسیای جنوب شرقی،پزشکان گیاهان مختلفی را به طریقه ی سنتی استفاده می کنند.
3)یک انبار وسیع:طبیعت یک مخزن بزرگ مواد خوراکی است که هنوز چندان مورداستفاده قرار نگرفته و مواد غذایی انسان به این تنوع زیستی در محصولات کشاورزی وابسته است.
4)معدنی برای صنعت)تقریبا"در تمام شاخه های صنعت از نشاسته ها،شیره ی بعضی نباتات،روغن های گیاهی ،چربیهای گیاهی و حیوانی استفاده می شود و گیاهانی مثل نیشکر،چغندر قند و گندم،انرژی های سبز شناخته شده است

افزايش كمي و كيفي پوشش گياهي براي رسيدن به توليد و بهره ‌برداري پايدار، مهم‌ترين هدف مديريتي در مراتع است. بارزترين اهداف كيفي شامل حفاظت و تقويت و افزايش پايداري خاك، افزايش توليد علوفه و توليدات وابسته به آن، توقف عوامل تخريب، توسعه و تعميق مشاركت همه جانبه مرتع‌داران در مديريت مراتع، دستيابي به واحدهاي بهره‌برداري مطلوب در عرصه‌هاي مرتعي، ارتقاي توان مهارتي و فني و مديريتي و مالي مرتع‌داران، حفظ و احيا و اصلاح و توسعه و بهره‌برداري پايدار در توليد علوفه و خدمات بوم‌شناختي و زيست محيطي است.

براي رسيدن به اين اهداف بايد مرتع‌داران به نحوي صحيح هدايت شوند تا از تخريب مرتع كه تخريب و فرسايش خاك را به دنبال دارد جلوگيري شود.

 

 

منابع و ماخذ

رابطه ی انسان با طبیعت، الم هرست ترجمه ی پرویز بیانی

انسان و طبیعت(بحران معنوی انسان متجدد)حسین نصر . ترجمه : عبدالرحيم گواهي. دفتر نشر فرهنگ اسلامي . تهران 1379

سایت های اینترنتی(نشریه الکترونیکی معماری منظر)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1391ساعت 18:46  توسط رضا صیافی  | 

بررسی رابطه متقابل انسان و طبیعت در شمال کشور

                              بررسی رابطه متقابل انسان و طبیعت در شمال کشور 

 

 

 

 

 

 

                                           دی 91 

 

 

مقدمه

مزاياي فراوان جنگل در كشور بر كسي پوشيده نيست و فوايد آن علاوه بر تاثير بسيار زيادي كه در لطافت و شادابي هوا دارد،از نظر تنظيم اكوسيستم طبيعي، زيستگاه حيوانات، ذخاير ارزشمندي براي گونه‌هاي گياهي و جانوري محسوب مي‌شود به طوري كه بقاء و ادامه چرخه طبيعت بدون جنگل و منابع طبيعي امكانپذير نيست. علاوه بر نقش 1.73 درصدي جنگلهاي كشور در توليد ناخالص داخلي فوايد جانبي فراواني نصيب جامعه مي‌شود به طوري كه طي مطالعه‌اي كه يك مركز تحقيقات اقتصاد محيط زيست انجام داده، حداقل ارزش پولي 11 خدمت غير بازاري جنگل ها و مراتع كشور يعني تنظيم گازها، تنظيم شرايط اقليمي، تنوع ذخاير توارثي گياهي، گرده افشاني، كنترل بيولوژيكي، خاكزايي، تنظيم جريانات هيدرولوژيكي، كنترل فرسايش آبي، كنترل سيل،كنترل فرسايش بادي و اكوتوريسم جنگل‌هاي ايران سالانه معادل 426هزار و 629 ميليارد ريال برآورد شده است كه اين مقدار به تنهايي معادل 43 درصد كل ارزش توليد نا خالص داخلي كشور و چهار برابر ارزش افزوده بخش كشاورزي است.اما در اين ميان جنگل‌هاي كشور در سالهاي گذشته با مشكلاتي همراه بوده كه سعی می شود زواياي پنهان و نهان آن در این تحقیق تا حدودی بررسي مي‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

تعریف طبیعت:

واژه طبیعت از کلمه لاتین natura آمده که از nasci به معنای متولد شدن مشتق است و با کلمات دیگر از همین ریشه نیز ارتباط دارد. طبیعت در انگلیسی همانند زبانهای فرانسوی و لاتین اساسا خصوصیات ذاتی و یا اعطا شده به چیزی را بیان کرده و بعدها بصورت اسمی مستقل درآمد.

طبیعت انتزاع است، مجموعه ای از ایده هایی که بسیاری از فرهنگ ها برای آن حتی یک نام یکسان ندارند، نامی برای تعداد بیشماری از چیز های واقعی و فرایندهای زنده. لاوجوی شست و چهار معنی برای واژه های طبیعت و طبیعی در ادبیات و فلسفه از زمان یونان باستان تا قرت هجدهم پیدا کرده است. کیفیت انتزاعی طبیعت از سویی تمایل به انکار نقش موجوداتی غیر از انسان در جهان دارد و از سوی دیگر به شخصیت بخشیدن به طبیعت ( انتقام طبیعت) اشاره دارد.

نابودي جنگل هاي شمال

جنگل هاي جلگه اي شمال ايران، تقريباً نابود گرديده، اما جنگل هاي دامنه به سه منطقه در رشته كوه البرز هستند، و به البرز غربي، البرز شرقي، البرز مركزي تقسيم مي گردند. آنها از نظر تنوع طيف رويشي به اين موارد تقسيم مي شوند: * جنگل هاي پائين بند، كه از خط پائيني جلگه در ارتفاع 500 تا 700 متر قرار دارند، * جنگل هاي ميان بند، در ارتفاعات 700 تا 1000 متر، * جنگل هاي بالابند فوقاني، كه از 1000 تا 2300 متر قرار گرفته اند. هر چه بالاتر برويم شيب جنگل تند تر و شكننده گي بيشتر ميشود، و با توجه به زمين ساخت منطقه، و شاخص هاي بارندگي، فقط ريشه هاي كهن و هزار ساله جنگل ضامن حفظ بستر جنگل مي باشند، نه نهال هاي جوان. همچنين به لحاظ اقليمي هم عوامل زيادي در پايداري آن نقش دارند، مانند ارتفاع، جهت جغرافيايي، جهت ارتفاع، جهت شيب، نزديكي به دريا، و نيز تأثير توده هاي هوايي، مانند هواي سيبري مديترانه مانسون و غيره.... در كل اينها منطقه را به پنج اقليم، خيلي مرطوب، مرطوب، نيمه مرطوب، مديترانه اي و نيمه خشك تقسيم نموده اند، و هر كدام از آنها بر جسب شاخصه هاي كوچكتر، مانند جنگل هاي انبوه و تنك و يا به اقليم هاي كوچكتر متنوع تقسيم مي شوند.

تمامي اينها حكايت از اهميت نوع جنگل هاي شمال ايران دارند، حفاظت و نگهباني اين گنجينه ملي و منحصر به فرد و يگانه، بسيار مهم است. تا در آينده شاهد وقوع سيل و زمين لغزش هاي دهشتناك نگرديم، در جنگل هاي شمال ايران، بيش 130 رودخانه جريان دارد. قوام حيات مراكز جمعيتي پائين است، و زيست گاه گياهي جاوري جنگل، به آنها بستگي دارند، و همه رودها از بستر جنگل عبور مي كنند، كه با حذف جنگل، تنها سيلاب و رسوبات ناشي از آن عايد مناطق پائين دست مي گردد. مديريت پايدار و سالم بيش از بيست سد مخزني پائين دست، در گرو مديريت درست آبخيز بالا دست است. هر چند تاكنون آمار و ارقام درستي در زمينه مساحت دقيق جنگل ها در دست نيست، اما برابر آخرين اطلاعات موجود، مساحت كل جنگل هاي شمال حدود يك و نيم مليون هكتار است، يعني كمتر از يك درصد مساحت كل كشور. جنگل هاي شمال ايران از سال 1320 تاكنون حدود 60 درصد كاهش مساحت داشته اند، در اواخر قرن 19 تا ابتداي جنگ جهاني اول، سالانه حدود 100 تا 150 هزار تن ذغال به اروپا صادر ميشد.

به روايتي جنگل هاي شمال ايران مادر جنگل هاي اروپاست، پس از خزان پهن برگان دوران سوم و اواسط دوران ميوسن و اليگوسن، با ظهور 80 گونه درختي و 50 گونه درختچه اي، پيشينه 30 ميليون ساله دارد. اين تنوع ژنتيكي درون گونه اي، از ارگان اصلي پايداري اكوسيستم، در برابر تنش هاي مختلف محيطي بوده است. تنها پناهگاه گونه هاي محدود شده دوره ترشياري، و برخورد از تمام معيار هاي ذخيره گاهي زيست زمين ما است. جنگل عامل كندي تلفات و فرسايش خاك است، ريشه هاي كهن آن موجب تشكيل فضا هاي مناسب و كافي، براي نفوذ و استقرار گاز هاي حياتي مي گردد. وجود اين نوع گازها باعث تهويه و تنفس داخل خاك مي گردد، و چرخش عناصر غذايي را سرعت مي بخشيد. ريشه ها از حركت توده اي خاك جلو گيري مي كنند، و با پوسيده شدن برگها و تبديل آنها به هموسن، موجب پايداري در برابر عوامل فرسايش مي گردند، و از اين طريق موجب تثبيت منابع آب و رواناب مي شوند. محاسبات نشان مي دهد، كه بيش از 50 درصد بارندگي هاي ناحيه آمازون را جنگل سبب مي شود، و اين شاخصه اي جدي و موثر در اعتدال آب و هوا به حساب مي آيد.

جنگل هاي شمال ايران، در صورتي كه توان حفظ و جلوگيري از سيلاب و رانش را داشته باشند، يكي از مهم ترين عوامل طبيعي حفظ اراضي كشاورزي پائين دست خواهند بود. بيش از 12 تالاب بين المللي در پائين دست جنگل هاي شمال ايران قرار دارند، با جنگل زدايي و شستشوي خاك، اين تالاب ها مملو از رسوب و پر شدن ظرفيت تالاب هاي مي شود. مانند تالاب انزلي، كه 50 درصد آن بر اثر ورود گل و لاي پرشده، و روز بروز وضع بدتر مي شود.

 

رابطه انسان با طبیعت

یک نگاه کلی انسان پیش از عهد مدرن با جهان بینی خاص خود، که ناشی از باورهایی راسخ بود در تعامل با طبیعت پیرامونی قرار داشت. او خود را جزئی از هستی می دهید. و برای سایراجزاء هستی نیزاحترام قائل بود. احترامی خاص که وجهه ای قدسی داشت و این تقدس ناشی از نگاه به آسمان انسان بود که در کل و جزء حیات او مستولی بود. در نتیجه چنین برخوردی کلیه امور حیاتی در طبیعت اعم از سکنی گزیدن،کوچک کردن، کاشت و برداشت محصولات کشاورزی، تغیییر فصول، شکار و ... جملگی از مقدمات آداب خاص مذهبی و سنتی برخوردار بودند. بسیاری از آیین ها، جشن ها و گردهمایی هایی که حال حاضر نیز در اطراف کره خاکی در یکی از این مناسبت ها به صورت سمبیک اجرا می گردد ودیعه ای است از عهد پیش از مدرن که در آن روزگار به صورتی رسمی و مذهبی باید برگزار گردد. آئین های خاص قربانی کردن، نذر کردن، دعا خواندن، رقص های دسته جمعی و ... که از تمدن های خاور دور تا تمدن های خاورماینه و حتی اقوام « مایا» وآزتک» در امریکای جنوبی به گواهی اسناد بدست آمده و تاریخ این اقوام برگزار می شده است، همگی مهد احترام به طبیعت و در خواست از طبیعت برای بخشش بیشتر و در اختیار قرار دادن نعمات بیشتر و بهتر بوده است. نخستین تلاش ها برای توجه به عینیت طبیعت و برابر قرار دادن آن با انسان در دوره رنسانس صورت گرفت. به این ترتیب نقش خارق العاده یا خدایی طبیعت در رابطه انسان – طبیعت روز به روز ضعیف تر شد و این آغاز تحولی بود که تا امروز نیز هر لحظه این رابطه را مصیبت بارتر کرده است.

با نگرش به خلقت انسان و زندگى او، ناگزیر و ناچار بودن او از ارتباط با طبیعت، بلکه عجین بودن زندگى طبیعى با هستى او به گونه اى که بدون آن، امکان خلقت و ادامه حیات براى او نیست، روشن مى شود.‏
وابستگى انسان به این جهان مادّى یک واقعیّت غیر قابل انکار بوده و بدیهى است که هیچ نقشى در اصل این وابستگى ندارد. ساختمان وجودى و ادامه حیات و رشد او چنین اقتضایى دارد. بر این اساس، یک بعد وجودى انسان عبارت از بعد مادّى و طبیعى است. به لحاظ جبرى بودن این پیوند و ارتباط، از آن سخن نمى گوییم، زیرا بحث از آن در محدوده علوم طبیعى و تجربى است. آنچه مورد نظر ماست، جنبه اخلاقى مسأله مى باشد، و توجّهمان به رابطه اى است که در حوزه اراده آگاهانه و اختیار انسان باشد. هر چند اصلِ این رابطه ضرورى بوده و ما قادر به تغییر آن نیستیم، ولى نحوه و چگونگى رابطه در حیطه اختیار ماست. غذا، آب و لباس و... را باید از طبیعت بگیریم و اراده ما دخالتى در این "باید" ندارد. لکن روش بهره بردارى در حیطه اختیار ما قرار دارد.‏
آنچه در این بحث مورد نظر مى باشد، ارتباط اخلاقى انسان با طبیعت، به عنوان رابطه یک طرفه است. اگر چه طبیعت رابطه جبرى و ناآگاهانه با انسان دارد (رابطه اى غیر اخلاقى) ولى انسان با داشتن وابستگى جبرى با طبیعت، به لحاظ روش بهره بردارى و نحوه ارتباطش مختار بوده و رابطه اى آگاهانه با آن دارد.

طبق گزارش FAO در سال 1960 میلا دی، سطح جنگل های شمال 6/3 میلیون هکتار بوده است. عکس های هوایی انجام شده در سال 1337، مساحت جنگل های شمال را 4/3 میلیون هکتار نشان داده است. آ ماربرداری سال 5-1364 از جنگل های خزری، کل این جنگل ها را 9/1 میلیون هکتار تعیین کرده که تنها 22 درصد آن از جنگل انبوه با بیش از 350 متر مکعب چوب در هکتار پوشیده شده است. بررسی های بیشتر نشان می دهد که تا یک قرن پیش این جنگل ها عمدتا بکر و دست نخورده بوده است. تازه ترین آمارها درباره وضعیت جنگل های شمال که توسط سازمان حفاظت محیط زیست انتشار یافته است (فروردین 1383) نشان می دهد که مساحت جنگل های شمال در طول دو دهه گذشته 17 درصد کاهش یافته است. در این مدت استان های گلستان با 27 درصد، گیلا ن 22 درصد و مازندران با 21 درصد کاهش جنگل روبه رو بوده است. بنابر اعلا م سازمان حفاظت محیط زیست، عدم توجه به ارزش های زیست محیطی و تنوع زیستی، عدم ساماندهی صحیح مراکز جمعیت و مشاغل داخل و حاشیه جنگل، بهره برداری های مجاز ولی بی رویه، غیراصولی و کم زمان، بهره برداری های غیرمجاز و قاچاق، نبود هماهنگی و نظارت کافی در مدیریت و بهره برداری خارج از ضوابط زیست محیطی از معادن داخل جنگل ، جاده سازی بدون رعایت ملا حظات زیست محیطی (بیش از 6 هزار کیلومتر)، واگذاری های بدون برنامه در داخل جنگل و تغییر کاربری اراضی جنگلی به دلیل بورس بازی و تبدیل ۱۰ هکتاری های حاشیه ی دریای خزر به شهرک و ... از عوامل کاهش مساحت جنگل های کشور است. بوبک در سال 1330 برآورد کرده است که در مناطق پست کناره های دریای خزر، فقط ربع مساحت اولیه حفظ شده است. براساس نظریه وی، در آن زمان در مناطق مرتفع کناره ای دریای مازندران که یک چهارم از جنگل های بکر را تشکیل می داده است، یک چهارم تخریب و یک دوم کاملا از بین رفته است. امروزه از جنگل هایی که روزگارانی جلگه های گیلا ن و طوالش به وسعت 360 هزار هکتار را می پوشانده، اثری بر جای نمانده است و از جنگل های جلگه ای مازندران به جز مساحت اندکی که به صورت ذخیره گاه جنگلی، پارک جنگلی و اثر طبیعی ملی اداره می شود، بقیه تماما از بین رفته و به اراضی مزروعی، ساختمان ها و تاسیسات مسکونی و صنعتی و ... تبدیل شده است. جنگل های کوهستانی این مناطق نیز اکنون تحت شدیدترین فشارهای تخریبی قرار دارد. آمارهای سازمان جنگل ها و مراتع(65-64) حاکی از آن است که دام های محدوده جنگلی شمال کشور به حدود 797/5 هزار واحد دامی بالغ می شود و این در حالی است که بیش از 437 هزار هکتار اراضی کشاورزی، حاصل از قطع درخت در دل جنگل وجود دارد و سالا نه بیش از 77 هزار هکتار دیگر تحت آیش است و مهم تر آنکه میزان مصرف چوب برای هیزم حدود 000/876/2 مترمکعب و برای ساختن اصطبل بیش از 84 هزار متر مکعب است.

مثلا مازندران به خاطر جغرافیای گوناگون آن که شامل جلگه‌ها، علفزارها، بیشه‌ها و جنگل‌های هیرکانی با صدها گونه گیاهی منحصر به فرد در جهان است و آب و هواهای گوناگون از سواحل شنی با پست‌ترین نقطه، تا کوهستان‌های ناهموار و برف پوشیده البرز با داشتن یکی از هفت آتشفشان معروف دنیا، کوه دماوند، شناخته شده‌است. رشته کوه‌های البرز همچون سدی بلند مازندران را به دو قسمت جلگه‌ای و کوهستانی تقسیم نموده و آن را از قسمت داخلی ایران جدا می‌سازد. قسمتی از البرز غربی و تمام البرز مرکزی و بخشی از البرز شرقی در محدوده این استان قرار دارد و شیب زمین از منطقه کوهستانی به سوی جلگه و دریا کاهش می‌یابدو رشته کوه‌های البرز دارای رشته کوه‌های فرعی است که از جنوب به شمال و یا به موازات دریا کشیده شده‌است. از مرتفع‌ترین قلل مازندران می‌توان (بادله کوه) (کوه چنگی) و (کوه سفید) را در شهرستان ساری نام برد. بلندترین قله‌هایی که به موازات دریا کشیده شده عبارتند از (تخت سلیمان) با بیش از ۴۰۰۰ متر ارتفاع از سطح دریا در جنوب شرقی شهرستان تنکابن و (قله شور) (کلارآباد) و (سیاه سنگ) در شهرستان نوشهرآب و هوای مازندران با توجه به وجود دریا، کوه و جنگل به دو نوع معتدل مرطوب و کوهستانی تقسیم می‌شود. آب و هوای معتدل و مرطوب: وجود دریای مازندران و رشته کوه‌های البرز و نزدیکی این دو مظهر طبیعت به یکدیگر در نواحی جلگه‌ای تا کوهپایه‌های شمالی البرز، آب و هوای معتدل و مرطوب را به وجود آورده‌است، تابستان‌های آن به ویژه در سواحل دریا، گرم و مرطوب است. زمستان‌های این نواحی معتدل و مرطوب و به ندرت یخ بندان می‌شود.

اقتصاد مازندران کاملاً به طبیعت پرنعمتش وابسته‌است، که از راه کشاورزی و مواد غذایی با داشتن بالاترین تولید فرآورده‌های غذایی دریایی و جنگلی و صنعتی در میان همه مناطق ایران و کشورهای همسایه از جمله خاویار، در این استان مورد بهره برداری واقع می‌شود، همچنین، صنعت گردشگری، که هر ساله بیش از دوازده میلیون مسافر از مازندران دیدن می‌کنند.غرب مازندران از نظر دریایی و شهر و مرکز مازندران از نظر سرسبز بودن جنگل های انبوه دارای اهمیت بوده و در ایران خود را در صدر استان گردشگری جای داده است.

رابطه اخلاقی انسان با طبیعت
‏طبیعت مجموعه اى از پدیده هاى مادّى است که با پیوند و ارتباط با یکدیگر، جهان طبیعت را به وجود آورده اند.به عنوان مثال در سراسر نوار ساحلی شمال کشور از آستارا تا گرگان پوشش گسترده ای از جنگل های جلگه ای دیده می شده است . باری اکنون به دلیل افزایش جمعیت و در نتیجه توسعه شهرها و جاده ها، و افزایش زمین های کشاورزی و مسکونی،احداث تاسیسات گازها و حتی احداث مکان های تفریحی و گردشگری آنهم بدون در نظر گرفتن ملاحظات زیست محیطی، ما شاهد تخریب غیرقابل جبران پذیر جنگل های با ارزش جلگه ای هستیم تا آنجا که در این سالها ،صدور مجوز سالانه قطع درختان کهن سال و تنومندی همچون راش موجب گردیده که درختانی حتی باارتفاع نزدیک به 40 متر قطع گردند و دست آورد نابودی این بخش از میراث طبیعی چند میلیون ساله ایران ، چیزی جز تبدیل شدن به باغات کشاورزی، واحدهای مسکونی و ویلایی و ...نمی باشد. برای اثبات این گواه اکنون تنها کافی ست سری به نقشه های ماهواره ای بیاندازیم تا ببینیم که در کنار جنگل های مرتفع و کوهپایه ای شمال ،که آنان نیز از این تخریب در امان نماندند، تنها نوار بسیار باریکی از جنگل های جلگه ای باقی مانده است..‏
انسان در رابطه با "طبیعت" دو نوع بهره گیرى مى تواند داشته باشد
‏1. بهره گیرى مادّى ‏
‏2. بهره گیرى معنوى ‏
‏انسان نیازهایى دارد که جز به وسیله طبیعت برطرف نمى گردد; برخى از نیازهاى انسان به پدیده هاى مادّى به گونه اى است که با چشم پوشى از آنها قادر به ادامه حیات نیست; مانند: هوا، آب، غذا، و احیاناً لباس و مسکن.

                                                       

صنعتى شدن اثر چند جانبه اى بر محیط داشته است; نخست آن که نیاز به مواد خام را به مقادیر فزاینده اى باعث شده است. این نیاز در بسیارى از ناحیه ها موجب بهره گیرى بى رحمانه از منابع طبیعى بدون توجّه به نتایج محیطى آن شده است. از بین بردن جنگلهاى بسیارى از ناحیه هاى جهان، بدون آن که توجهى به قدرت تولید آنها شود، یکى از همین نتایج است. نتیجه دیگر، منظره زشتى است که پس از استخراج معدن در بسیارى از سرزمینها برجاى مانده است... بعضى از این ناحیه ها به خاطر استفاده سریع از منابع نزدیک سطح زمین عملاً چنان ویران شده اند که دیگر هیچ ارزشى براى نوع آدمى ندارند... از آن جا که به دست آوردن موادّ خام داراى ارزش بسیار است، استخراج معدن ـ عملاً ـ بر همه نوع استفاده از زمین رجحان پیدا کرده است و همواره وجود منابع معدنى گرانبها دلیلى براى توجیه به ویرانى کشیدن اجتماعات انسانى، منابع طبیعى و خود آدمى به حساب مى آمده است... شرح مختصر همه خساراتى که صنعتى شدن به محیط وارد ساخته، غیر ممکن است. امّا مهمترین این خسارات، آلودگى محیط است که خطرناکترین مشکل قرن بیستم به حساب مى آید. شاید بتوان گفت که در صورت حل نشدن این مسئله قرن بیست و دومی وجود نخواهد داشت...

اخلاق انسانى حکم مى کند که انسان در استفاده از طبیعت، توجّه به حیات انسانى داشته باشد. حیاتى که مادّى محض نیست و آرمانهاى او محصور در مادیّت نمى شود و راحتى و لذّت و رفاه در استفاده بى رویّه از پدیده هاى طبیعت و ایجاد تغییر در آنها جهت بهره بردارى نیست. با توجّه به داشتن حیات پاکیزه و معقول، باید به صنعت و به کارگیرى آن در فراورده هاى مادّى روى آورد وگرنه تنها حیات پاک انسانى را از انسان خواهد گرفت که زندگى مادّى را ناامن خواهد ساخت. چنانکه تجربه نشان مى دهد و در حال حاضر شاهد آن هستیم، وجود صفا و سلامت و امنیّت و رشد کمال معنوى تا حدودى بستگى به نحوه رابطه با طبیعت دارد. زیرا امکانات طبیعى و مادّى شرط لازم و زمینه ساز وصول به مقام انسانى است. این وابستگى ایجاب مى کند که بهره گیرى از طبیعت به وسیله دین و عقل، کنترل شود. این تنها ما نیستیم که باید از مادیّت جهت رشد معنویت استفاده کنیم و نیازهاى مادّى را مرتفع سازیم بلکه نسلهاى آینده نیز باید بهره لازم را از نعمتهاى الهى در روى زمین ببرند. و شکى نیست که افراط در بهره بردارى از منابع و معادن و جنگلها وضع را بر نسل آینده بسیار سخت خواهد کرد و طبیعتى آلوده از موادّ زاید اتمى و شیمیایى به آنها تحویل خواهد داد.‏
واسمن مى گوید: "بى شک همه بر سر این مسأله توافق دارند که چون زمین به طور اعم ـ و زمین حاصلخیز به طور أخصّ ـ در حال حاضر نسبت به نیازمندیها و هوسهاى آدمى کم است، استفاده از زمین باید تحت کنترل درآید و زمین براى مقاصد عالى تر به کار رود... هر ملّتى امانت دار زمینى است که نسلهاى آینده نوع آدمى بدان وابسته خواهند بود، نه تنها در برابر کسانى که فعلاً در محدوده آن زندگى مى کنند; بلکه در برابر همه بشریت و براى همیشه متعهّد است. با در نظر گرفتن این حقایق، انتظار مى رود که بیش از اکنون باید به استفاده درست از زمین توجّه شود.

حفظ محیط زیست در جامعه کنونی ما از جایگاه ارزشی والایی برخوردار است. نه منحصرا به این دلیل که ما به بهره برداری از منابع خوراکی و آب آشامیدنی نیاز داریم ، بلکه گسترش مفهوم محیط زیست و ارتباط تنگاتنگ آن با سیاست ها و راهبردهای اقتصادی کشور، توجه به این عامل را ضروری می نماید.
اقتصاد ایران وابستگی شدید به فعالیت های نفتی و عایدات حاصل از آن دارد.علی رغم تمام فعالیت های انجام شده ، هنوز تصور اقتصاد بدون نفت ، توهمی بیش نیست.
ذخایر عظیم قابل بازیافت و نیاز به مداوم بودن درآمدهای حاصل از این فرآورده ، جمهوری اسلامی ایران را بیش از پیش به نفت وابسته می کند. از طرف دیگر، کشور با تهدیدات زیست محیطی متعددی مواجه است.
نابودی جنگلها با سرعت بسیار زیاد، فرسایش خاک ، پیشروی کویر و بیابان ها در سراسر کشور، آلودگی آبهای آشامیدنی و غیرآشامیدنی ، آلودگی هوا، مصرف نامحدود منابع طبیعی ، رعایت نکردن استانداردها و حداقل های زیست محیطی توسط صنایع و... از جمله تهدیدات زیست محیطی است که در صورت نبود راهکارهای اساسی ، کشورمان را با فاجعه زیست محیطی روبه رو خواهد کرد.مهمترین چالشی که کشور در فرآیند تدوین راهبرد رشد اقتصادی با آن مواجه است ، پارادوکس نیل به رشد اقتصادی و حفاظت زیست محیطی است.
بسیاری از طرحهای توسعه ای بویژه توسعه صنعتی کشورهای در حال توسعه.
با تهدیدهای زیست محیطی از جمله آلودگی هوا، آلودگی رودخانه ها و آبها ناشی از پسابهای صنعتی و فاضلاب ها همراه است.
از طرف دیگر، جلوگیری از عوارض تخریب ، در بیشتر موارد از لحاظ اقتصادی به صرفه نیست ، در تدوین استراتژی ، پیش بینی راهکاری که تامین رشد اقتصادی را با تضمین حفاظت زیست محیطی به همراه داشته باشد، از اهمیت خاصی برخوردار است.
با لحاظ ذخایر نفتی کشور (پنجمین منبع نفتی و دومین منبع گازی جهان) ، وابستگی اقتصاد کشور به این فرآورده (85 درصد از درآمدهای ارزی کشور از نفت تامین می شود و بخشهای مختلف برای تامین نیازهای وارداتی خود به درآمد حاصل از نفت اتکا دارند. صادرات خالص نفت ایران در روز 6.2 میلیون بشکه است) تهدیدهای زیست محیطی (آلودگی هوا ، آبها و دریاها ، تخریب جنگلها و مراتع و افزایش تهدید بیابان زایی) و همچنین تعهدات کشور در سازمان ها و کنوانسیون های بین المللی حفاظت از محیط زیست (کنوانسیون تغییرات آب و هوا ، کنوانسیون حفاظت دریایی ، کنوانسیون بیابان زدایی) ، راهبرد توسعه پایدار کشور باید به گونه ای تدوین شود که با ادغام ملاحظات زیست محیطی در تصمیم گیری ها ، حفاظت از منابع طبیعی را تعمیم و از آلاینده ها و تخریب زیست بوم ها جلوگیری کند و ضمن حفظ و ارتقای جایگاه کشور در بازارهای نفتی ، کشور را در پایبندی به تعهدات زیست محیطی بین المللی با مشارکت فعال در سازمان ها و کنفرانس های بین المللی آماده سازد. در تدوین این راهبرد ، توجه به عناصر کلیدی از جمله هدایت و رهبری ، طراحی و برنامه ریزی ، اجرا و نظارت از اهمیت ویژه ای برخوردار است ، نقش مردم در حفظ محیط زیست و ضرورت اطلاع رسانی و مشارکت آنها در زمینه مقابله با تهدیدات زیست محیطی ، درک ویژه و صحیح از مفهوم توسعه پایدار برای نسل کنونی و نسلهای آتی ، توانایی در ایجاد رابطه متقابل اقتصاد، امور اجتماعی و محیط زیست ، اهمیت به مقوله مشارکت و نهادینه سازی آن ، ایجاد هماهنگی بین بودجه و اولویت های استراتژیک کشور، اتکا به ظرفیت های موجود کشور، اتکا به استراتژی ها و متخصصان و علوم موجود ، نظارت بر روند اجرایی ، نظارت بر نتایج حاصله ، بهره گیری از رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی ، اعتمادسازی بین دولت و سازمان های غیردولتی زیست محیطی از دیگر محورهای عمده ای است که در طراحی و برنامه ریزی ها می بایست مد نظر قرار گیرد. به کارگیری ابزارهای اقتصادی (از جمله حقوق مالکیت ، ایجاد بازار ، ابزارهای مالی و پولی ، نظام جریمه ای ، نظام مالیاتی و التزام های حسن انجام کار) افزون بر ایجاد علائم کمبود در منابع و خسارات زیست محیطی ، باعث ارتقای کیفیت در مصرف منابع و به حداقل رساندن ضایعات شده و زمینه نیل به توسعه پایدار را فراهم می کند.

  • club_postreply_143293-321132

حفظ محیط زیست در جامعه کنونی ما از جایگاه ارزشی و

 

حمایت از طبیعت

به منظور حفاظت از طبیعت شمال کشورمان  می توان روش های زیر را انجام داد:
حمایت قا نونی از انواع موجودات،حمایت قانون از محل های ویژه،فضاها،پارکها ،حفاظت گاههاو...خرید زمین به عنوان یک سلاح قدرتمند وگران قیمت توسط سازمان حفاظت محیط زیست.
قوانین جالب توجهی در زمینه های مختلف مربوط به محیط زیست پایه گذاری شده است.که اگر این قوانین به نحو احسن اجرا شوند ومیان مجریان قوانین همکاری وهماهنگی وجود داشته باشد،می توان تاحدودی به حفظ محیط زیست امیدوار بود از جمله:قوانین 1961و1980در مورد آلودگی آب،1975در مورد فضولات 1985در مورد کوهستان ،1986در مورد ساحل دریاها،1987درمورد خطرهای جدی دیگر.به همراه وضع قوانین ،باید به مردم آموزش واطلاعات لازم داده شود تا احترام به محیط زیست از طریق آموزش به آنها القا شود..
فرمول"زمین یکی است ولی جهان چنین نیست" به ما یادآوری می کند که باید بین مردم کل جهان همکاری وهماهنگی لازم ایجاد شود تا همه بتوانند از این مکان مشترک یعنی زمین بهره ی کافی ببرند که به لطف خدا این ضرورت همکاری بین المللی از آغاز قرن 21تشدید شده است

            .           خلاصه اي از عوامل تخريب جنگل هاي شمال از اين قرار است:

* 1 ــ نداشتن سياست ملي و برنامه ريزي آمايش سرزميني، بر پايه اقتصاد محيط زيست.

* 2 ــ نداشتن برنامه هاي علمي و عملي، براي بهره برداري مفيد و درست از جنگل.

* 3 ــ بهره برداري سازمان يافته سود جويانه غير ملي و مردمي، مشكوك و يا قاچاق.

* 4 ــ عدم سرمايه گذاري موثر حفاظتي، و وجود تشكيلات موازي تصميم گيري اراضي جنگلي.

* 5 ــ تصرف اراضي ملي و جنگلي و تغيير كابري آنها، و نيز دفع زباله ها و فاضلاب در جنگل.

* 6 ــ نبود سازمان اداري مناسب و علمي مدرن، كمبود افراد متخصص واقعي و توانا.

همچنین از نکات قابل ذکر این است که از ماده های قانونی حفاظت به این نکته اشاره شده که " آن قسمت از اراضی جنگلی جلگه ای و مراتع و بیشه زارهای طبیعی که به منظور حفظ و حمایت نسل شکار از طرف سازمان محیط زیست به عنوان پارک وحش یا منطقه حفاظت شده اعلام گردیده یا خواهد شد و در اختیار سازمان مزبور قرار داشته و یا قرار خواهد داشت، قابل واگذاری به غیر نیست" اما در سالهای اخیر با توجه به ممنوعیت قانونی ، ما شاهد واگذاری بخش های زیادی از اراضی جنگلی تحت حفاظت محیط زیست به بخش خصوصی از قبیل تخریب 120 هکتار از بهترین جنگل های گیلان به بهانه توسعه شهرک صنعتی بوده ایم گوییکه ممنوعیت های قانونی تنها جنبه فرمالیته داشته و اراضی بکر جنگلی به بهانه های مختلف از جمله توسعه صنعت و مسکن و کشاورزی و...به بخش های دیگر واگذار شده و خواهد شد. .

سوال اینجاست که به راستی توسعه کشاورزی و ساخت و سازهای گسترده با چنین هزینه گزافی از کدام مزیت برخوردار است؟ آیا وقت آن نرسیده که به بازنگری اساسی ماده های قانونی حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع بپردازیم؟

اگر به فکر چاره اندیشی برای یک چنین بدعت گذاری های مخربی نباشیم بزودی به جای عرصه های جنگلی و ملی آن چیزی که باقی می ماند زمین های شخم زده و یا ویلاهای خوش آب و رنگ در شمال کشورمان است .

توصیه هایی برای جلوگیری از تخریب محیط زیست در مناطق شمالی

-عدم استفاده و یا کاهش استفاده از فرآورده های خطرزا و مسموم در مصارف خانگی و تجاری این مناطق
-مهار ریختن پس مانده های فرآورده های شوینده، رنگهای شیمیایی،حلالهای شیمیایی و سموم آفت کش های مستعمل
-تشویق اصناف در تقبل مسئولیت در قبال محیط زیست شمال کشور
-اطلاع عموم مردم از برنامه ها در حفاظت از محیط زیست و ارتقای آنها
-گزارش تخلیه غیر قانونی زباله و تخطی از مقررات
جلوگیری از قطع بی رویه درختان ونابودی جنگلها ومراتع شمال کشور.
-جلوگیری از شکار بی رویه جانوران ، آبزیان و..در دریا و کوهستان های این مناطق.
- مراقبت از آبها وجلوگیری از آلودگی منابع آبی(به ویژه دریای خزر وسایر منابع)
-تفکیک زباله هااز هم(کاغذ-پلاستیک-مواد یکبار مصرف و...)وبازیافت پس مانده ها
-جلوگیری از تولید زباله وآموزش درست مصرف کردن
-اصراف نکردن در منابع طبیعی مثل نفت ،گاز،آب و..
-کاهش استفاده از اسپری ها که باعث تخریب لایه ازن می شوند.
-جلوگیری از آلودگی هوا مخصوصا" در شهرهای توریستی شمال کشور با آموزش فرهنگ استفاده از وسایل نقلیه
-جدی گرفتن پیام مسئولین برای حفاظت از محیط زیست مناطق شمالی کشور
-اجرای طرحهای آموزشی برای فرهنگ سازی
-اجرای طرحهای همکاری سازمان محیط زیست با سایر ارگانها حتی مدارس در -پاک سازی مراتع،جنگل ها،سواحل دریاها،پارکها و..در این مناطق.
- منابع اصلی آلودگی شناخته شود وفهرستی از مواد آلوده کننده در این مناطق مشخص شود.

استدلال و نتیجه گیری

برای حصول به صلح و آرامش با طبیعت ابتدا به صلح و آشتی با نظم روحانی ومعنوی (عالم) نیاز است. برای صلح و آشتی با زمین، ابتدا باید با آسمان آشتی کرد. برای اصلاح این وضع (تخریب ارزش قدسی و معنوی طبیعت)، معرفت متافیزیکی طبیعت باید از نو احیا شده و ماهیت قدسی طبیعت دوباره بدان بازگردانده شود.

همچنین هر کسی باید:

‏1. به طبیعت نگاه استقلالى نداشته باشد.‏
‏2. آن را در طریق ارزشهاى اخلاقى مثبت به خدمت بگیرد.‏
‏3. به ایمانش به حقیقت هستى، افزوده شود.‏
‏4. متذکّر نعمتهاى الهى گشته و شکرگزار آن نعمتها باشد.‏
‏5. از طبیعت در جهت تأمین مصالح دنیوى به خوبى استفاده کند.‏
‏6. طبیعت را ملک خدا بداند و در ملک خدا معصیت نکند

 

 

 

 

                                                                                                          چکیده

بر طبق آمار سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور، در ايران 7/84 ميليون هكتار مرتع وجود دارد كه بيش از نصف مساحت كشور را در بر مي‌گيرد. از اين ميزان در حدود 7/1 ميليون هكتار در شمال كشور قرار دارد در حالي كه جنگل‌هاي شمال بيش از مراتع و 9/1 ميليون هكتار است.

مراتع شمال ايران اغلب در ارتفاعات بالا ديده مي‌شود زيرا ارتفاعات پايين را مناطق مسكوني تشكيل مي‌دهد و در ارتفاعات مياني، عرصه‌ها پوشيده از جنگل است.

با توجه به اين‌كه خاك در مناطق مرتفع، ضخامت كمتري نسبت به مناطق كم ارتفاع دارد، وجود مرتع در اين عرصه‌ها به دليل حفظ خاك، بسيار ارزنده است.

زبان طبیعت، زبان فطری ماست. طبیعت مسکن اصلی و اولیه بوده است. انسان در میان گیاهان و حیوانات، زیر آسمان، روی زمین و نزدیک آب تکامل پیدا کرد و همه انسانها چنین میراثی را در ذهن و روح خود حمل می کنند. طبیعت اولین متنی بود که که انسان پیش از اختراع سایر علائم و نمادها آن را خوانده است. ابر، باد و خورشید نشانه هایی از هوا، امواج و جریانهای مخالف آب، علامت صخره و زندگی زیر آب، غارها و حفره ها در صخره ها نشان دهنده سرپناه، برگها حاکی از غذا و صدای پرندگان هشداری برای شکارچی بوده است.

انسان پس ازطی دوران اول رشد و شکوفای صنعت که بی رحمانه و آزمندانه و متکبرانه به بهره گیری (صرفا مادی و اقتصادی) از طبیعت پرداخت، اینک متوجه شده است که راه رفته راهی بوده که در اثر تخریب طبیعت و از بین بردن میراث طبیعی نه تنها بر خویش ستم نموده بلکه هم خود و هم نسل های آینده را با مشکلات عدیده ای مواجه نموده و همگی را به ورطه نابودی کشانده است.

.

دلایل مهم حفاظت از موجودات زنده عبارتند از :
1)زنجیره ی حیات : جانوران ، محتاج گیاهان (برای تبدیل انرژی خورشیدی به غذا )و گیاهان محتاج جانوران (برای انتقال دانه های گرده و بارورکردن آنها )هستند و بقای جانوران منوط به بقای طعمه هایشان است.
2)یک گنجینه ی درمانی:معالجه ی %80جمعیت کشور های در حال توسعه با داروهای طبیعی توسعه می گیرد.منشاء بسیاری از داروها،جانوران به خصوص آبزیان هستند .در کشورهایی چون هند،چین،آمازون و آسیای جنوب شرقی،پزشکان گیاهان مختلفی را به طریقه ی سنتی استفاده می کنند.
3)یک انبار وسیع:طبیعت یک مخزن بزرگ مواد خوراکی است که هنوز چندان مورداستفاده قرار نگرفته و مواد غذایی انسان به این تنوع زیستی در محصولات کشاورزی وابسته است.
4)معدنی برای صنعت)تقریبا"در تمام شاخه های صنعت از نشاسته ها،شیره ی بعضی نباتات،روغن های گیاهی ،چربیهای گیاهی و حیوانی استفاده می شود و گیاهانی مثل نیشکر،چغندر قند و گندم،انرژی های سبز شناخته شده است

افزايش كمي و كيفي پوشش گياهي براي رسيدن به توليد و بهره ‌برداري پايدار، مهم‌ترين هدف مديريتي در مراتع است. بارزترين اهداف كيفي شامل حفاظت و تقويت و افزايش پايداري خاك، افزايش توليد علوفه و توليدات وابسته به آن، توقف عوامل تخريب، توسعه و تعميق مشاركت همه جانبه مرتع‌داران در مديريت مراتع، دستيابي به واحدهاي بهره‌برداري مطلوب در عرصه‌هاي مرتعي، ارتقاي توان مهارتي و فني و مديريتي و مالي مرتع‌داران، حفظ و احيا و اصلاح و توسعه و بهره‌برداري پايدار در توليد علوفه و خدمات بوم‌شناختي و زيست محيطي است.

براي رسيدن به اين اهداف بايد مرتع‌داران به نحوي صحيح هدايت شوند تا از تخريب مرتع كه تخريب و فرسايش خاك را به دنبال دارد جلوگيري شود.

 

 

منابع و ماخذ

رابطه ی انسان با طبیعت، الم هرست ترجمه ی پرویز بیانی

انسان و طبیعت(بحران معنوی انسان متجدد)حسین نصر . ترجمه : عبدالرحيم گواهي. دفتر نشر فرهنگ اسلامي . تهران 1379

سایت های اینترنتی(نشریه الکترونیکی معماری منظر)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1391ساعت 18:45  توسط رضا صیافی  | 

پرنیان

اموزش پرنیان....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391ساعت 17:54  توسط رضا صیافی  | 

پرنیان

اموزش پرنیان....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391ساعت 17:54  توسط رضا صیافی  | 

پرنیان

اموزش پرنیان....
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391ساعت 17:52  توسط رضا صیافی  | 

مباحث مفید جغرافیایی

مفاهيم جغرافياي ناحيه اي :
   ناحيه چيست؟
   محيط زندگي از عوامل و پديده هاي متعددي بوجود آمده که انسان بدون شناخت کلي آنها نمي تواند محيط خود را بشناسد بلکه لازم است وابستگيها و پيوستگيهاي خاص محيط مسکوني را در يک نظام اصولي و کاملاً مشخص بسنجد و با تفاوتهاي محيط خود و ساير محيطهاي جغرافيايي آشنا گردد. پس لازم است که همه خصيصه هاي طبيعي و انساني به طور يکجا و هم شکل در واحدهاي معين و محدود به نام ناحيه ارزيابي گردد.
   انسان به عنوان عنصر اصلي يک ناحيه، در علم جغرافيا همه پديده هاي طبيعي و فرهنگي را در قالبهاي معيني اعتبار مي بخشدزيرا در داخل هر ناحيه همه رويدادها و عوامل جغرافيايي با نظم دقيقي از هم متأثر مي شوند و عکس العملهاي متشابهي را ظاهر مي سازند.از طرفيهمه اين پديده هاي جغرافيايي در نواحي مختلف داراي ارزش مساوي نمي باشند بلکه گاهي يک و يا چند عامل جغرافيايي را بيان مي دارد و جغرافي دان با کشف و توجيه آن، ويژگيهاي ناحيه اي را معين مي کند توجه داشته باشيم که شناخت و قبول جرياني که بين پايگاه فرهنگ انساني و عوامل محيط طبيعي در داخل يک ناحيه وجود دارد خود به تخصص جغرافيايي نيازمند است.
  
   ناحيه از نظرگاه جغرافي دان :
   1-بخشي که چهره هاي مشابه ظاهري در سراسر آن، ويژگي خاص بوجود آورد بدانسان که با بخشهاي تفاوت داشته باشد. ((فنمن»
   2-بخشي که از وحدت و تجانس ويژه اي برخوردار باشد ناحيه خوانده مي شود. اين وحدت ممکن است طبيعي باشد و يا به وسيله انسان بوجود آيد ((گريفيت تيلر«
   3-بخشي که در آن ترکيبي از : زمين، آب، هوا، گياه، حيوان و انسان وابستگيهاي ويژه اي را پديدار سازد و با هم و توأم قسمت معيني از سياره زمين را شامل گردد ((هربرتسن»
   4-بخشي که طرح و تنظيم آن بر اساس هماهنگي عمومي خصيصه هاي زمين و اشغال آن قرار دارد ((پلات»
   5-زميني که در آن يک نوع ويژگي انساني، در نتيجه سازگاري با محيط بوجود آمده است ((سازمان برنامه ريزي آمريکايي»
   6-يک بخش جغرافيايي، که آن را ابتدا وحدت فرهنگي و اقتصادي و سپس طرز تفکر، تعليم و تربيت، تفريحات، و ... از ساير قسمتها جدا مي سازد ((يانگ»
   7-يک حوزه فرهنگي که مجموع وابستگيهاي آن به يکديگر، تفاوتهايي از نظر نقش با ساير حوزه ها نشان مي دهد ((کارل ساور«
   8-زميني که در سراسر آن اوضاع طبيعي خاصي منجر به زندگي اقتصادي ويژه اي مي گردد ((ديکنسن«
   9-زميني که اوضاع طبيعي آن هماهنگ و يکدست مي باشد. ((جورج«
   10-بخشي که ترکيب عوامل محيطي و دموگرافيکي آن، ساختماناقتصادي و اجتماعي هماهنگ و موزوني خلق مي کند ((ووفتر«
   11-بين قاره و روستا سرزميني قرار مي گيرد که گاهي بزرگتر از يک ايالت و زماني کوچکتر از آن است و اين يک ناحيه انساني است ((لوئيزممفورد«
   12-سرزميني که داراي يک پديده مشخصي باشد ناحيه خوانده مي شود (( فرهنگ روسي«
   13-زميني که هر دو بخش طبيعي و فرهنگي آن تفاوتهايي با زمينهاي مجاور دارد ((رنر«
   با مطالعه و مقايسه اين تعاريف مي توان چنين قضاوت کرد که هرگاه بخشي از سياره زمين داراي چنان چهره هايي باشد که بوسيله عامل و يا عواملي به درجه اي از وحدت و هماهنگي برسد که از بخشهاي مجاور خود اختلاف داشته باشد ناحيه خوانده مي شود به عبارت ساده تر "وحدت يابي" اساس هر ناحيه جغرافيايي است

عوامل طبيعي و تقسيمات ناحيه اي:
   اگر عوامل و شرايط محيط طبيعي را در تقسيمات ناحيه اي موثر بدانيم سابقه کار نشان مي دهد که بين عوامل محيط طبيعي، ناهمواريها بيش از همه مورد توجه و تأکيد جغرافي دانان بوده است يعني نواحي جغرافيايي در بيشتر موارد، نواحي ناهمواريها بشمار آمده است زيرا چنين عاملي همواره قادر است که حدود و مرزهاي قابل اعتمادي جهت نواحي جغرافيايي ترسيم نمايد.
   کسي که از ارتفاع متوسط و يا بلنديها به يک مکان جغرافيايي بنگرد بين تمام عوامل موجود سه پديده جغرافيايي بيش از همه نظر او را جلب مي کند که عبارتند از:
   1-ناهمواري ها
   2-پوشش گياهي
   3-ساختمان ها

ناهمواريها ، ساختمانها و پوشش گياهي سه پديده جغرافيايي مهم که بيش از همه نظرات را جلب مي کند

 

    متأسفانه از نظر جغرافي دانان جز ناهمواريها دو عامل ديگر يعني پوشش گياهي و ساختمانها در اغلب موارد فراموش شده است و در تقسيمات ناحيه اي نيز اين دو عامل توجه زيادي جلب نکرده است هر چند که از وسعت و اهميت قابل ملاحظه اي برخوردار بوده اند. در مطالعات جغرافيايي علت تأکيد و توجه بيشتر به ناهمواريهاي ناحيه اي را مي توان به شرح زير خلاصه نمود:
   1-تغييرات ناهمواريها نسبت به ساير عوامل جغرافيايي نامحسوس تر است.
   2-در تعيين عنوانهاي ناحيه اي بر مبناي ناهمواريها شناخت مرزهاي نواحي و تعيين حدود آنها به سهولت انجام پذير است.
   3-ناهمواريهاي اثرات عميقي در شرايط آب و هوايي داشته و آب و هوا نيز در نوع خاک، پوشش گياهي، دوره هاي يخبندان و نوع و شکل فعاليتهاي انساني موثر مي افتد و يک گره خوردگي جغرافيايي بوجود مي آورد.
   مثل اينکه ناهواريها چهره هاي اصيل سياره زمين و تفاوتهاي و مشخصات نواحي را خلق مي کنند و بر آنها جلوه هاي خاصي مي بخشند. گاهي مشاهده مي کنيم که اعتماد و اطمينان بيش از حد محقق نسبت به ناهمواريها و شرايط و تأثيرات آنها، او را بسوي مکتب جبر جغرافيايي يا جغرافياگرايي مي کشاند و چه بسا به نوع و شکل فعاليتهاي انساني و پايگاههاي فرهنگي مکانها، جنبه هاي فلسفي و علمي مي بخشد. از نظر جغرافي دانان مطالعه و تشخيص ويژگيهاي ناحيه اي هنگامي مي تواند دقيق و سنجنده باشد کا تأکيد در عوامل مستقل و يا مرکب جغرافيايي شخصيت و اعتبار مکان جغرافيايي را کاملاً روشن و با مکان مجاور کلاً متمايز و مجزا گرداند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عوامل جغرافيايي و شناخت ناحيه:
   عده اي از جغرافي دانان در انتخاب عوامل جغرافيايي جهت تعيين مفاهيم ناحيه اي، به چهره هاي طبيعي و فرهنگي آنها توجه بيشتري داشته و يک يا چند عامل مشخص را در تعيين ويژگيهاي ناحيه اي در صورتي که در قلمرو خود از کثرت و وحدت کاملي برخوردار باشند کافي مي دانند. عوامل مهمي که در انتخاب ناحيه و شناخت حدود و مرزهاي آن راهگشاي پژوهشگران است عبارتند از : ساختمان زمين، ناهمواريها، آب و هوا، نوع خاک، پوشش گياهي، زندگي حيواني، گردآوري خوراک، شکار وماهيگيري، استخراج معادن، بهره برداري از جنگل، نوع کشت، توليد و صنعت، حمل ونقل و ارتباطات، شکل استقرار انساني، تراکم جمعيت، مذاهب، عوامل سياسي، سازمانهاي اجتماعي و پايگاههاي فرهنگي.
   اگر در سابق شناسايي ما از يک ناحيه بيشتر بر مبناي ناهمواريها، موقع، شکل و اندازه آن صورت مي گرفت امروزه لازم است که تأکيد هر صاحب نظري بر محور کاملاً مشخص کانونهاي ناحيه اي انجام گيرد و تعيين مرزهاي نواحي، حداقل به هنگام شناخت حدود خرده نواحي و تقسيمات فرعي آنها با يک عامل جغرافيايي که به محل مورد مطالعه ما شخصيت و اعتبار داده است عملي گردد.
   عده اي از جغرافي دانان در مطالعات خود از تقسيمات بزرگ سياره زمين نظير قاره ها شروع کرده سپس اين تقسيمات را به نواحي مورفولوژيکي تقسيم مي نمايند در پايان کار نيز اين واحدها را به نواحي دلخواه و خرده نواحي تقسيم مي کنند. موافقين اين نظر در توجيه عقايد خود به امتيازات زير اشاره مي کنند:
   1-تجزيه و ترکيب عوامل جغرافيايي با اصول علمي در محل مطالعه عملي مي گردد.
   2-معيارها و ملاکهاي مختلفي در تعيين نواحي بکار برده مي شود.
   3-يک تقسيم بندي کاملي محسوب ميگردد زيرا در مساحات مختلف مي توان از آن بهره مند شد.
   4-اين روش از گره خوردگي و بهم پيوستگي مسائل علمي برخوردار است و سرانجام نيز مي تواند در واحدهاي بزرگتر پياده شود.
  
   کانون هاي ناحيه اي :
   هر ناحيه جغرافيايي داراي کانون و مرکزي است که با داشتن عامل يا عواملي جغرافيايي در مقياس عميقتر و چشمگيرتر، به ناحيه مورد بحث ما شخصيت و امتيازي جدا از نواحي مجاور مي دهد. از اين رو هر گاه از کانون هر ناحيه جغرافيايي به اطراف آن حرکت کنيم به تدريج از ويژگيها و خصيصه هاي ناحيه اي کاسته مي شود و چه بسا که مشخصات ناحيه اي در مجاورت مرزهاي نواحي ديگر ناپديد مي گردد.
   اگر بخواهيم براي شناخت کانونهاي ناحيه اي تنها به يک عامل جغرافيايي استناد کنيم به ويژه اگر واحد مورد مطالعه ما کم وسعت باشد بهتر است که به طريق زير عمل کنيم :
   1-ناهمواري ها به وسيله مشخصات پستي و بلندي ها حدود گردد.
   2-آب و هوا با توجه به درجه حرارت، ريزشهاي جوي و فشار هوا در سطوح ناحيه اي مشخص گردد.
   3-خاک با رعايت نوع برشهاي آن تعيين حدود شود.
   4-پوشش گياهي به وسيله گونه هاي نباتي متمايز گردد.
   5-جمعيت با مطالعه ميزان آن در واحد معين مي تواند ملاک عيني در يک ناحيه فرهنگي قرار گيرد..

وش قديم و جديد در جغرافياي ناحيه اي:
   الف –روشقديم :
   1-قبول چهره هاي ظاهري در مطالعات ناحيه اي.
   2-تأکيد در عوامل ثابت و نا متغير ناحيه.
   3-تشويق به حفظ مطالب بدون توجه به مسائل جغرافيايي.
   4-حق تقدم در مطالعه نواحي دوردست.
   5-عدم توجه به نتيجه مطالعات و دوري از تدوين اصول و قوانين جغرافيايي.
   ب –روشجديد :
   1- بهره گيري از حداکثر امکانات در مطالعات ناحيه اي.
   2- تحقيق و عمق نگري در چهره هاي ظاهري.
   3- اولويت دادن به عوامل متغير و ناثابت.
   4- تشويق به تحقيق در تحصيل و مطالعه جغرافيايي ناحيه اي.
   5- توجه کامل به نتايج بدست آمده، عموميت دادن آنها در سطوح ناحيه اي و تدوين اصول و قوانين جغرافيايي.

 

 تقسيم سياره زمين به نواحي جغرافيايي:
   پرستن جمز (Preston. A. James) سياره زمين را به شرح زير به نواحي جغرافيايي (بوم) تقسيم مي نمايد:
  
   1-نواحي خشک :
   در بخش شرقي همه قاره ها در نيمکره شمالي و جنوبي سياره زمين، عرضهاي 20 تا 30 درجه جغرافيايي را شامل است. اين نواحي در نيمکره شمالي گسترش خود را تا 45 درجه و در کشور چين تا 50 درجه عرض جغرافيايي مي رساند. در نيمکره جنوبي حداکثر توسعه نواحي خشک به 40درجه عرض جغرافيايي محدود مي شود.
  
   2-نواحي جنگلهاي مداري :
   تا 10درجه عرض جغرافيايي در طرفين استوا ديده مي شود ولي در هر دو نيمکره قلمرو خود را در سمت مشرق تا 25 درجه عرض جغرافيايي مي رساند.
  
   3-نواحي درختزار و ساوان مداري:
   در منطقه تحول يعني بين نواحي اول و دوم اين تقسيم بندي ديده مي شود.
   4-نواحي مديترانه اي:
   در هر دو نيمکره در عرضهاي جغرافيايي 30 تا 40 درجه قرار گرفته است.
   5-نواحي جنگلهاي مخلوط عرضهاي مياني:
   قلمرو جنگلهاي مخلوط در بخشهاي غربي نيمکره شمالي بين 40 تا 60 درجه عرض جغرافيايي است ولي در بخشهاي شرقي آن از 25 تا 45 درجه عرض جغرافيايي را شامل است. جنگلهاي مخلوط در نيمکره جنوبي از 25 درجه عرض جغرافيايي در بخش شرقي تا 40 درجه بخش غربي را مي پوشاند و حدود خود را تا آخرين قسمت جنوبي قاره مي رساند.
   6-علفزارهاي عرضهاي مياني:
   منطقه مرزي نواحي خشک را در نيمکره شمالي و جنوبي سياره زمين تشکيل مي دهد.
   7-جنگلها و درختزارهاي شمالي:
   جنگلها و درختزارهاي شمالي، سراسر خشکيهاي نيمکره شمالي را مي پوشاند. قلمرو اين ناحيه از 45 تا 60 درجه غرض شمالي است.
   8-نواحي قطبي:
   حاشيه شمالي قاره ها در نيمکره شمالي و قاره جنوبگان را در نيمکره جنوبي شامل است.
   9-نواحي کوهستاني:
   نواحي کوهستاني در همه قاره ها و همه عرضها ديده مي شود. عوامل دگرگوني در نواحي کوهستاني با ارتفاع زمين در رابطه است.

 

 

 


تقسيم بندي زمين به نواحي جغرافيايي

 

 منطقه چيست؟
   مفهوم منطقه در بعضي از نوشته هاي جغرافيايي در موارد زير بکار برده مي شود:
   1-در تقسيمات بزرگ سياره زمين برمبناي آب و هوا مثل منطقه آب و هوا سرد و قطبي، منطقه آب و هواي مديترانه اي.
   2-گاهي در پراکندگي پوشش گياهي در مقياسهاي وسيع از عنوان منطقه استفاده مي شود نظير منطقه تندرا، منطقه جنگلهاي سرو و کاج شمالي.
   3-در اغلب موارد به هنگام تقسيم بندي فسيلها و آثار دوره هاي زمين شناسي عنوان منطقه بکار برده مي شود.
   4-بعضي اوقات عده اي از جغرافي دانان عنوان منطقه را به داخل شهرها مي برند و تقسيم بندي داخلي شهرها را با آن نشان مي دهند: منطقه واحدهاي مسکوني، منطقه صنعتي، منطقه جذب شهر.
   5-گاهي نيز به هنگام تقسيم کشور به واحدهاي عمراني عنوان منطقه بکار مي رود و بودجه ها و برنامه هاي منطقه اي تدوين مي گردد.
  
   جغرافياي عمومي :
   با انتقاد از ارزشهاي جغرافياي ناحيه اي، جغرافياي عمومي مورد توجه قرار گرفته قوانين و اصول محکم خود را در سطوح قاره ها و کشورها اعمال مي کند. در اين بخش از جغرافيا، سياره زمين را بر مبناي آب و هوا، ژئومورفولوژي، کشاورزي، صنعتي و يا ساير ملاکهاي کلي به قطعاتي تقسيم مي کنند و از نظرگاه سيار اي و عمومي مورد مطالعه قرار مي دهند. در چنين مطالعه اي اصول و قوانيني مورد بحث قرار مي گيرد که هر دانشجوي جغرافيا مي تواند با فراگرفتن آن اصول، باقسمتهاي معيني از سياره زمين و يا با مسائل و موضوعات ويژه اي در سطوح سياره اي آشنا گردد چنانکه قوانين جغرافياي طبيعي در مراحل شناسايي معادن همچنين اصول جغرافياي اجتماعي در طرحها و برنامه ريزيهاي نواحي کشور يکسان و يکنواخت عمل مي کند. از طرفي جغرافياي عمومي شامل همه مطالب جغرافيايي با شاخه ها و تقسيمات آنهاست يعني هدفهاي کلي و عمومي جغرافيا را به سادگي و کليت خاصي بيان مي دارد. از اين رو محققين و يا علاقه مندان کم تجربه مي توانند کتابهاي جغرافياي عمومي را به عنوان مطمئن ترين منابع جغرافيايي مطالعه کنند در حالي که در جغرافياي ناحيه اي اصول و قوانين قابل اعتماد به ويژه در ابتداي شروع به کار وجود ندارد.

 

 تفاوت هاي جغرافياي عمومي و ناحيه اي:
   1-بنا به يک تعبير، جغرافياي عمومي جغرافياي موضوعات مختلف در مقياس جهاني و وابسته به قوانين طبيعي است در حالي که جغرافياي ناحيه اي، جغرافياي مکانهاست.
   2-جغرافياي ناحيه اي، جنبه هاي کيفي، پيچيده و آکادميک دارد و انتخاب موضوع يک انتخاب عمودي از مکانها و بخشهاي سياره زمين است. در اين جا همه موضوعات به صورت وابسته، پيوسته و ترکيبي خودنمايي مي کند.
   3-جغرافياي عمومي اغلب از يک يا چند موضوع معين بحث مي کند و اغلب اين موضوعات مربوط به جغرافياي طبيعي است نظير ژئومورفولوژي، اقليم شناسي. اما گاهي نيز مسائل جغرافياي انساني در قلمرو جغرافياي عمومي مورد توجه قرار ميگيرد. علت اصلي کم توجهي به مسائل جغرافياي عمومي هماناگوناگوني اين قبيل مسائل است که برخلاف قوانين جغرافياي طبيعي، نمي توان همه قالبها و اصول جغرافياي انساني را با موازين معيني در همه سطوح و جهات سياره زمين پياده نمود و آن را عموميت داد زيرا مفاهيم جغرافياي انساني در هر زمان و در هر مکان شکل ويژه اي به خود مي گيرد.
   4-در جغرافياي عمومي با اصول و نظم معيني رعايت مي گردد و انتخاب موضوع يک انتخاب افقي در سطوح کلي و جهاني است و در اغلب موارد نواحي مورد بحث در سياره زمين در محدود? قوانين جغرافياي عمومي قرار دارد.
   5-جغرافياي عمومي با اصول و قوانين معين خود مورد نياز متخصصين علوم مختلف است مثلاً جغرافياي طبيعي در معدن شناسي، جغرافياي اقتصادي در امور بازرگاني و جغرافياي اجتماعي در برنامه ريزيهاي اقتصادي و فرهنگي به شدت بکار گرفته مي شود.
   6-مسائل و موضوعات جغرافياي ناحيه اي بسيار پيچيده و در هم جلوه مي کند.
   7-در جغرافياي عمومي، آزمايش، سنجش، مقايسه و تعميم راه تکاملي خود را مي پيمايد و بر موازين علمي جغرافيايي مي افزايد.
   در عصر ما، در بعضي از کتابهاي جغرافياي ناحيه اي، قوانين جغرافياي عمومي در بطن مطالعات ناحيه اي گنجانده مي شود و ارزش کار را بالا مي برد.

مقايسه و سنجش تقسيمات مختلف :
   1-تقسيمات آماري که جهت مسائل و موضوعات خاصي انتخاب مي شود مي تواند در شروع مطالعات تقسيمات ناحيه اي، وسيله مطمئني محسوب گردد.
   2-مرز ناحيه اي منطبق برتقسيمات ايالتي و استاني نيست.
   3-نواحي دفاع ملي بهترين نوع تقسيم بندي در زمان جنگ است ولي دليلي ندارد که از آن در زمان صلح نيز به عنوان با ارزشترين تقسيم بنديها استفاده شود.
   4-تأسيس ايسگاه هاي راديويي و شبکه هاي تلويزيوني در نواحي مختلف با توجه به علائق فرهنگي به شدت در بنيادهاي اجتماعي جامعه اثر مي بخشد و احساس و ادراک ناحيه اي را تقويت مي کند و حتي با ايجاد همبستگي فرهنگي، شخصيت، اعتبار و تعصب ناحيه اي مي آفريند.
   5-تقسيمات صنعتي که غالباً از طرف اطاقهاي بازرگاني ارائه مي گردد. به علت فقدان وحدت و تجانس در عوامل ناحيه اي ارزش جغرافيايي ندارد.
   6-در بعضي موارد به علت جمعيت زياد پايتختها و تراکم امور اداري، تجاري و فرهنگي در آنها، نيازها و مسائل ساير نواحي کشوري تفاوتهاي اساسي دارد در چنين حالتي بهتر است که پايتخت يا بزرگترين شهر کشور جدا از تقسيم بنديهاي کشوري به عنوان يک واحد مستقل انتخاب و تعيين حدود گردد.
   7-وحدت خاصي که از نظر شکل و نوع زندگي اقتصادي و فرهنگي در نواحي کشوري ديده مي شود ما را ناگزير مي سازد که تنها نواحي را به عنوان واحدهاي جغرافيايي انتخاب کنيم و در ترسيم مرزهاي آنها علاوه از قالبهاي طبيعي و ويژگيهاي کشاورزي، مشخصات عمومي و مذهبي، زباني و حتي داستاهها و افسانه هاي محلي و بومي را نيز در نظر بگيريم.
   8-عوامل فرهنگي نظير ايجاد دانشگاهها، روزنامه ها و وجود زيارتگاه هاي معتبر در تقويت احساس ناحيه اي مردم نقش عمده اي ايفا مي کنند.
   9-گاهي مجموعه اي متشکل از چند ناحيه در داخل يک بخش Section قرار مي گيرد و کشور به علل خاصي به چند بخش تقسيم مي گردد نظير: شرق، غرب، جنوب، غرب وسطي و ... اين نوع تقسيم بندي با مفهوم ناحيه اي چند اختلاف دارد:
   الف –بخشوسيعترازناحيهاست.
   ب –درتعينحدوديکبخشمعمولاًعواملتاريخي،سياسيوفرهنگيبيشازروابطوتأثيراتانسان و محيط مورد توجه مي باشد.
   ج –وحدتوتجانساقتصاديواجتماعيبخشکمترازناحيهاست.
  
   حوزه هاي آماري :
   وقتي که حوزه هاي متروپليتن به عنوان نواحي آماري انتخاب مي شود ابتدا يک شهر مرکزي معلوم و مشخص مي گردد سپس شهرهاي وابسته به آن در يک محدوده معين مورد مطالعه قرار مي گيرد. طرفداران حوزه بنديهاي آماري براي قبولاندن نظريات خويش دلايل زير را ارائه مي دهند:
   1-حوزه هاي متروپليتن از مراکز مهم تجارت، حمل و نقل، توليد و ثروت ماتها بشمار مي آيند که در آنها نيروي کار در فعاليتهاي غير کشاورزي به خدمت گرفته شده است.
   2-در حوزه هاي متروپليتن، تراکم جمعيت بسيار زياد است.
   3-عده زيادي از مردم جهت انجام کار به اين مراکز مي شتابند.
   4-حوزه هاي آماري با توجه به نوع و شکل فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي، بيش از استانها از هماهنگي و تجانس برخوردارند.
   اگر کشوري از نظر نقش به حوزه هايي تقسيم شود اين حوزه ها مي توانند به آساني همه امتيازات، کمبودها، ثروتها، مهاجرنهاي مردم و ميزان رشد اقتصادي آنها را در دسترس محققين و مسئولان سازمانهاي مختلف قرار دهند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 20:14  توسط رضا صیافی  | 

مشکلات ونارسایی های درس تربیت بدنی درمدارس

دانشگاه فرهنگیان –پردیس برادران


دانشگاه شهید بهشتی زنجان

عنوان:بررسی موانع و مشکلات درس تربیت بدنی در مدارس سطح شهر و روستا در شهرستان بیجار

استاد راهنما:جناب آقای دکتر یحیی بیات

دانشجو:سید رضا صیافی

رشته ی تحصیلی:مطالعات اجتماعی

خرداد91


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 15:38  توسط رضا صیافی  |